تنگناهای اجتماعی و فرهنگی زنان سرپرست خانوار مراجعه‌کننده به مؤسسه‌های خیریۀ شهرستان بهبهان

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری، گروه علوم اجتماعی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه یاسوج، یاسوج، ایران

2 دانشیار، گروه علوم اجتماعی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه یاسوج، یاسوج، ایران

3 استاد، گروه علوم اجتماعی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه یاسوج، یاسوج، ایران

چکیده

در ایران، مؤسسه­های خیریه به کاهش چالش­های اقتصادی زنان سرپرست خانوار کمک می­کنند. این پژوهش به طور ویژه، تنگناهای اجتماعی و فرهنگی زنان مراجعه‌کننده به مؤسسه‌های خیریه را مطالعه می‌کند. این پژوهش با روش تحلیل مضمون، به دنبال شناسایی تنگناهای اجتماعی و فرهنگی این زنان است. به همین منظور، با 10 زن سرپرست خانوار که حسب گزارش‌ها عمدتاً زنان مطلقه بوده­اند و با روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند، مصاحبۀ نیمه‌ساختاریافته با پرسش‌های باز انجام شد. بر اساس یافته­ها، مضمون‌های اصلی پژوهش شامل فرودست‌انگاری، نگاه ابزاری به زنان سرپرست خانوار و محرومیت‌های ناشی از بی‌قدرتی در محیط مؤسسۀ خیریه و نیز مضمون‌های اصلی توانمندی جنسیتی سرکوب‌شده و جنسی‌نگری به زن سرپرست خانوار در محیط زندگی روزمره گزارش شده‌اند. مقولۀ نهایی حاصل از تنگناهای فرهنگی اجتماعی این زنان «ناامنی جنسیتی در تلاش برای معاش» بود. زنان سرپرست خانوار که با مشکلات اقتصادی مواجه هستند، در جست‌وجوی امرار معاش به مؤسسه­های خیریه پناه می­برند. با این حال، این مسیر با تنگناهای اجتماعی و فرهنگی همراه است. این تنگناها عمدتاً مبتنی بر جنسیت و نگاه جنسیتی هستند که در نهایت، به ناامنی جنسیتی در راه تلاش برای تأمین معاش منجر می‌شود. مؤسسه­های خیریه با آموزش مهارت­های اجتماعی و اصلاح باورهای جنسیتی در کارکنان خویش، می‌توانند از مشکلات زنان سرپرست خانوار بکاهند و در راه تأمین معاش، امنیت بیشتری برای آنها فراهم آورند.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Social and Cultural Predicaments of Female-Headed Households Related to Charitable Institutions in Behbahan

نویسندگان [English]

  • Zohreh Freydoonian 1
  • Maryam Mokhtari 2
  • Siroos Ahmadi 3
1 Ph.D. Student of Sociology, Department of Social Sciences, Faculty of Literature and Humanities, Yasouj University, Yasouj, Iran
2 Associate Professor, Department of Social Sciences, Faculty of Literature and Humanities, Yasouj University, Yasouj, Iran
3 Professor, Department of Social Sciences, Faculty of Literature and Humanities, Yasouj University, Yasouj, Iran
چکیده [English]

 
Introduction
The number of female-headed households has significantly increased worldwide. In Iran as well, these households now account for more than 14% of all families. Female heads of households are women who, due to reasons such as divorce, the death of a spouse, irresponsible husbands, or singlehood, must manage the family independently. Female household headship intensifies poverty and economic hardship, and consequently gives rise to numerous social and cultural problems. In Iran, charitable organizations help alleviate the economic challenges faced by these women. However, when women lose their spouses due to divorce or death and come under the support of charities or welfare institutions, they often encounter cultural and social difficulties. The attitudes of charity staff and the broader community—who tend to perceive them as “lonely” and “needy” women—create stigmatizing conditions both within these institutions and in their everyday social environments, sometimes altering the course of their lives altogether. This study specifically examines the social and cultural constraints experienced by women seeking assistance from charitable organizations in Behbahan. The central research question is: What types of social and cultural barriers do female-headed households encounter in institutional settings and in their daily lives? More specifically, what are the cultural and social constraints manifested within the charity institutions and extending into their broader social contexts?
 Methodology
This research employs thematic analysis to identify the social and cultural constraints faced by female-headed households. A qualitative approach was adopted, using Braun and Clarke’s six-phase thematic analysis method (2006), including text segmentation and description, interpretation, and synthesis. Semi-structured interviews were conducted with ten female heads of households, most of whom were divorced, selected through purposive sampling. The study ensured interpretive validity by presenting the results to experts and scholars and modifying the thematic findings based on their feedback to ensure credibility and accuracy.
Findings
The main emerging themes included:

Inferiorization – consisting of humiliating treatment, perceptions of dependency, and administrative delays.
Instrumental view toward women – reflected in gendered participation spaces, the shift from public to private domains, and harassment.
Deprivation through powerlessness – manifested in restrictions on administrative access and being deprived of institutional services.

In their everyday lives, two additional major themes were identified:

Suppressed gendered empowerment – including internalized helplessness, self-devaluation, and weak social support-seeking.
Sexual stereotyping of female heads of households – involving exposure to sexual labeling and sexual exploitation.

The overarching category derived from these cultural and social constraints was conceptualized as “Gendered Insecurity in the Struggle for Livelihood”.
 Discussion and Conclusion
Female-headed households, faced with economic hardships, often turn to charities as a means of livelihood. However, this path is burdened with socially and culturally gendered challenges, eventually leading to gender-based insecurity in their efforts to sustain themselves. A woman’s act of seeking help from a charity conveys a message to such institutions that women approach them to escape existing insecurities in society. Yet, paradoxically, these spaces often fail to provide them with genuine social safety. Respectful treatment of these women within charitable organizations can help challenge societal stigmatization. Conversely, disrespect and discrimination amplify social vulnerability and internalized stigma. Identifying these social and cultural constraints is a crucial step toward improving the interaction between support institutions and female beneficiaries. Charitable organizations, by training their staff in social awareness and gender sensitivity and reforming gendered attitudes, can significantly reduce the difficulties faced by female-headed households and promote their sense of security and dignity in the process of livelihood attainment.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Female-Headed Households
  • Social and Cultural Bottlenecks
  • Charitable Institutions

مقدمه

یکی از برجسته ترین نمادها در دنیای معاصر تحولات گسترده در ساختار خانواده و تغییرات عمیق در اَشکالِ آن است (Kim et al., 2010: 552). از نظر پژوهشگران مختلف، این تحولات به واسطۀ فرایندهای صنعتی‌شدن، شهرنشینی، جهانی‌شدن، نوسازی و پیشرفت فناوری به وجود آمده‌ و سبب شکل­گیری انواع جدید خانواده از جمله «زنان سرپرست خانوار»[1] شده‌اند. نتایج پژوهش‌ها نشان می­دهد ابتدا در کشورهای صنعتی، تعداد خانوارهای زن سرپرست از دهۀ 1970 به دلیل تغییرات جمعیتی و اقتصادی-اجتماعی همچون افول خانوادۀ گسترده، گسترش حقوق زنان مانند حق طلاق و حضانت کودکان، مشارکت اقتصادی زنان و بالارفتن سن ازدواج، به‌سرعت افزایش یافته است (Milazzo & Van de Walle, 2015: 4) و در سال‌های اخیر در تمام کشورها از جمله توسعه‌یافته و درحال‌توسعه، تعداد زنان سرپرست خانوار افزایشی جالب توجه داشته است (El-Lawindi et al., 2018; Hübgen, 2018: 168)؛ به طوری که برآورد می‌شود اکنون در سراسر دنیا بیشتر از یک‌سوم سرپرست خانوارها را زنان تشکیل می‌دهند (Mwangi, 2017: 11-14).

در ایران نیز، بر اساس آمار مرکز ایران، تعداد خانوارهای با سرپرست زن بالغ بر سه میلیون و نیم خانوار است که بیش از 14 درصد از کل خانوارهای ایران را در بر می‌گیرد و به طور متوسط دارای رشد سالانۀ 20 درصد است (مرکز آمار ایران، 1402). از آنجا که زنان سرپرست خانوار در تأمین معاش خانواده با مشکلات بسیاری مواجه هستند، این امر باعث شده است تا این پدیده به یک مسألۀ مهم اجتماعی تبدیل شود. مطالعات فراوان بر شاخص‌های اقتصادی و رابطۀ میان سرپرستی زنان و فقر تأکید کرده‌اند (Hübgen, 2020؛Harkness, 2018 ؛ صدرنبوی و همکاران، 1401؛ مختاری و دهقانی،1400) که بیانگر «زنانه‌شدن فقر»[2] است (Liu et al., 2017: 317). بسیاری از پژوهشگران ادعا کرده‌اند این خانوارها «فقیرترین فقرا» محسوب می‌شوند. زن سرپرست خانوار به طور خودکار پیامد فقر است و سرپرستی زنان، خود فقر را تشدید می‌کند؛ زیرا زنان در زمینۀ اشتغال و درآمد وضعیتی نامساعد دارند (شیانی و زارع، 1398: 72). موضوع فقر، زنان سرپرست خانوار را سریع‌تر تحت تأثیر قرار می دهد؛ زیرا این زنان هم‌زمان مسئولیت دوگانۀ زن و مرد در خانواده را به عهده دارند. هرچند مشکلات اقتصادی گریبان‌گیر بیشتر زنان سرپرست خانوار است، پژوهش‌های متعدد نشان می‌دهند مشکلات اقتصادی در ادامه مشکلات غیراقتصادی متعددی را برای این زنان به بار می‌آورد. از این رو، آنان با مشکلات عدیدۀ اجتماعی و فرهنگی در محیط پیرامون خویش مواجه می‌شوند. گسترش تعداد زنان سرپرست خانوار باعث شده است آنان بیش از دیگر ساختارهای خانوادگی به دولت و نهادهای حمایتی نیازمند باشند (Mortelmans & Defever, 2018: 257). مؤسسه‌های خیریه یکی از مهم‌ترین نهادهای حمایتی برای زنان سرپرست خانواده در کشور ایران هستند و وجود چنین سازمان‌های خیریه‌ای می­تواند تا حدودی از مشکلات زنان نیازمند سرپرست خانوار گره‌گشایی کند. حسب شواهد، بیش از ۳۰ هزار موسسۀ خیریه و ۷۰ هزار تشکل‌ اجتماعی مردم‌نهاد و خیراندیش در ایران فعالیت دارند (سازمان اوقات و امور خیریه، 1402). وجود این مؤسسه‌های خیریه و تشکل­ها هرچند می‌تواند تا حدودی از مشکلات اقتصادی زنان نیازمند گره‌گشایی کند، در همین فرایند، زنان سرپرست خانوار و عمدتاً فاقد همسر درگیر چالش‌هایی می‌شوند که کمتر مورد توجه قرار گرفته­اند. به عبارتی، در اولین مراحل سرپرست خانوار شدن، مناسبات اجتماعی این زنان شکل طبیعی خود را از دست می‌دهد (مختاری و دهقانی، 1400: 83).

 پژوهش حاضر در استان خوزستان و شهرستان بهبهان انجام شده است. استان‌های خوزستان، سیستان و بلوچستان، آذربایجان شرقی، خراسان رضوی، مازندران، فارس و تهران به ترتیب بیشترین جمعیت زنان سرپرست خانوار تحت پوشش کشور را دارند (سازمان بهزیستی استان خوزستان، 1402: 3). بالغ بر تعداد 90 هزار نفر(61 هزار نفر تحت پوشش کمیتۀ امداد امام خمینی و 31 هزار و 179 نفر تحت حمایت سازمان بهزیستی) زن سرپرست خانوار در خوزستان وجود دارند (استانداری خوزستان، 1403). شهرستان بهبهان در جنوب شرق این استان، به لحاظ تعداد زنان سرپرست خانوار تحت پوشش نهادهای حمایتی، رتبۀ سوم را در استان داراست. در این شهرستان، دست‌کم هفت مؤسسۀ خیریه فعالیت دارند و روزانه تعدادی جالب توجه از زنان برای دریافت به این مؤسسه‌ها مراجعه می­کنند. دلیل انتخاب این شهر این است که با وجود کوچک‌بودن شهر، رتبۀ سوم را در استان داراست که این امر می‌تواند بیانگر فراوانی زنان نیازمند به مؤسسه‌های خیریه در یک شهرستان کوچک باشد و از این رو، مطالعۀ تنگناهای اجتماعی فرهنگی آنان معرف دیگر شهرهای این استان باشد. بنا به گفتۀ کریمیان (سازمان بهزیستی استان خوزستان، 1404)، روزانه تعدادی زیاد از نیازمندان به بهزیستی و مؤسسه‌های خیریه مراجعه می‌کنند، اما این مؤسسه‌ها قادر به پاسخ‌گویی به آنان نیستند. در حالی که پژوهش‌های موجود عمدتاً بر مسائل اقتصادی زنان سرپرست خانوار با استفاده از روش‌های کمّی تمرکز داشته و کمتر به مسائل فرهنگی و اجتماعی این زنان توجه کرده‌اند، پژوهش حاضر بر تنگناها و مشکلات فرهنگی و اجتماعی زنان سرپرست خانوار توجه دارد. هنگامی که زنان به دلایل طلاق یا فوت، همسر خود را از دست می‌دهند و تحت حمایت نهادهای حمایتی خیریه قرار می‌گیرند، نگاه کارکنان این مؤسسه‌ها و جامعه به آنها به عنوان زنانی تنها و نیازمند سبب شکل‌گیری مشکلات فرهنگی و اجتماعی در محیط مؤسسه‌ها و نیز محیط زندگی اجتماعی روزمره برای آنان می‌شود که گاهی مسیر زندگی آنها را به طور کامل عوض می‌کند. با توجه به تعداد زیاد زنان سرپرست خانوار در بهبهان، این پژوهش به دنبال آن است تا با استفاده از یک رویکرد تفسیری، تنگناهای فرهنگی اجتماعی زنان سرپرست خانوار مراجعه‌کننده به مؤسسه‌های خیریه را در محیط‌های مؤسسۀ خیریه و زندگی اجتماعی روزمره واکاوی کند. در این پژوهش، به دنبال پاسخ به این پرسش هستیم که در محیط­های مؤسسه و زندگی اجتماعی روزمره، زنان سرپرست خانوار مراجعه‌کننده به مؤسسه‌های خیریه با چه تنگناهای اجتماعی و فرهنگی روبه‌رو می‌شوند؟ تنگناهای اجتماعی در محیط مؤسسه و به فراخور آن تنگناهای فرهنگی و اجتماعی در محیط اجتماعی چه هستند؟

 

2- ادبیات نظری و پیشینۀ پژوهش

از آنجا که در پژوهش کیفی، نظریه­ها به منظور اخذ مفاهیم حساس به کار می­روند، در ادامه به نظریه­های مرتبط با زنان اشاره می­شود. زنان مراجعه‌کننده به مؤسسه‌های خیریه زنانی هستند که نیاز مالی دارند. در این خصوص، نظریۀ «زنانه‌شدن فقر» به مسائل زنان بر اساس مفاهیمی همچون نابرابری، ظلم به زنان و مسألۀ مادری اشاره دارد (شهریاری و همکاران، 1392: 31). این نظریه بیشتر مشکلات زنان را از دریچۀ فقر و مشکلات اقتصادی می‌بیند. نظریۀ دوم نظریۀ «داغ ننگ»[3] است که به نقش باورهای فرهنگی و اجتماعی در ایجاد مشکلات زنان اشاره می‌کند.

پژوهش‌های ابتدایی در تعریف فقر تأکید زیادی بر درآمد و مشکلات اقتصادی داشتند، اما کم‌کم درکی شکل گرفت که فقر و افراد فقیر را فقط وابسته به درآمد نمی­دانست و عوامل مختلف همچون جنسیت را در به وجود آمدن یا تشدید فقر مؤثر می­دید. به این ترتیب، تعاریفی جدید از فقر شکل گرفتند. کتاب صدای فقر حاصل مصاحبه با 6400 فقیر در سراسر جهان است که در زمینۀ شناخت فقر منتشر شده است. بر اساس این مطالعه، فقرا در پاسخ به پرسش از چیستی فقر به این موارد اشاره کرده‌اند که فقر دسترسی‌نداشتن به غذای کافی، ناپایداری معیشت و اشتغال، مشکل مسکن و سرپناه، وجود گرسنگی، رنج و ناراحتی، خستگی مفرط، روابط اجتماعی نامناسب مانند طردشدن، محرومیت و انزوای اجتماعی، احساس ناامنی، آسیب‌پذیری، ترس و اضطراب و در نهایت، احساس بی‌قدرتی، درماندگی، ناامیدی و خشم است (زارع و صفری، 1398: 60). با توجه به تبعیض­های درآمدی و اجتماعی زنان نسبت به مردان هنگامی که فقر با جنسیت ترکیب می‌شود، فقر چهره­ای زنانه به خود می­گیرد. زنانه‌شدن فقر به فرایندی اشاره دارد که در آن عوامل فرهنگی، اجتماعی و ساختاری عمیق و چندبُعدی باعث ایجاد و تشدید فقر در میان زنان و دختران می‌شوند (Melo, 2019: 78). زنان اکثریت فقرای جهان را تشکیل می‌دهند، شیوع فقر در میان زنان نسبت به مردان در طول زمان در حال افزایش است و فقر فزاینده در میان زنان با «زنانه‌شدن» سرپرستی خانوار مرتبط است (Chant, 2006: 201). از این رو، باید توجه بیشتری به ماهیت چندبُعدی فقر و اینکه چرا آزادی‌ها، قدرت و امتیازات همچنان به سمت مردان متمایل است، معطوف شود. بین 60 تا 70 درصد فقرای جهان را زنان تشکیل می‌دهند و احتمال افزایش فقر در میان آنان نیز وجود دارد (شادی طلب و گرایی نژاد، 1383: 49). نظریۀ زنانه‌شدن فقر حکایت از این دارد که گسترش تعداد این زنان در عرصۀ جهانی توأم با گسترش فقر آنان بوده است. گفته می‌شود این زنان یا عمدتاً بیکاری را تجربه می‌کنند یا اینکه مجبور می‌شوند در مشاغل حاشیه­ای نیمه‌وقت غیررسمی و کم‌درآمد مشغول به کار شوند (بختیاری و محبی، 1385).

چانت[4] یکی از نظریه‌پردازان زنانه‌شدن فقر است. وی می‌گوید: «شیوع فقر در میان زنان در طول زمان نسبت به مردان در حال افزایش است و این فقر رو به رشد در میان زنان با «زنانه‌شدن» سرپرستی خانوار مرتبط است». این تعریف، به طور ضمنی، بر درآمد و فقر مادی متمرکز است (Chant, 2006: 202). چانت همچنین یادآور می­شود فقر چندبُعدی است؛ زیرا همچنان قدرت و امتیازات به سمت مردان متمایل است (Chant, 2015).

چانت سه دلیل برای زنانه‌شدن فقر ارائه می‌دهد: «عدم دسترسی به حقوق و امکانات برابر در مقایسه با مردان؛ مسئولیت کاری و درآمد کمتر و محدودیت‌های تحرک اقتصادی-اجتماعی مرتبط با فرهنگ و موانع قانونی و محدودیت‌های موجود در بازار کار» (Chant, 2006).

مشکل زنان سرپرست خانواری که بخواهند مشاغل دارای منزلت بالا داشته باشند، تنظیم وقت برای انجام کار است. این مشکل را صاحب‌نظران «فقر زمانی» نامیده‌اند و فقر زمانی اگر با فقر مادی همراه شود، آسیب‌پذیری این قشر را دوچندان می‌کند؛ به این صورت که حتی اگر این زنان در مشاغل با منزلت بالا مشغول به کار باشند، در تنظیم وقت برای انجام کار خانگی و کار بیرون از خانه دچار مشکلاتی می‌شوند (بختیاری و محبی، 1385). در مجموع، باید گفت نظریۀ زنانه‌شدن فقر علت اصلی آسیب‌پذیری زنان و کودکان را «تبعیض‌های جنسیتی» می‌داند.

دیگر مفهوم برجسته در جامعه‌شناسی که به تنگناهای اجتماعی اشاره دارد، مفهوم «داغ ننگ» است. در جامعه‌شناسی، این مفهوم اولین بار توسط اروینگ گافمن [5]مورد توجه قرار گرفت. داغ ننگ صفتی است که کلیشه‌های بی‌ارزش‌شده را منتقل می‌کند. اروینگ گافمن داغ ننگ را به طور کلاسیک به عنوان «صفتی که عمیقاً بی‌اعتبارکننده است» تعریف کرد (Goffman, 1963: 137). دیدگاه گافمن انگ یک جنبۀ عمومی از زندگی اجتماعی است که تعاملات خرد روزمره را پیچیده می‌کند. افراد دارای انگ ممکن است از تعامل با کسانی که انگ آنها را ندارند، محتاط باشند و کسانی که فاقد یک انگ خاص هستند ممکن است افراد دارای انگ را تحقیر کنند یا تلاش کنند آنها را نادیده بگیرند (Clair, 2018: 1). گافمن می‌گوید بیشتر مردم نقش انگ‌خورده‌بودن را «دست‌کم در برخی ارتباطات و در برخی مراحل زندگی» تجربه می‌کنند (Goffman, 1963: 138). پـس از برچسب‌خوردن، این افـراد با بی‌اعتبارشدن نزد افراد عادی، محرومیت اجتماعی را تجربه می‌کنند که به نوبۀ خود به احساس تنهایی و دلخوری منجر می‌شود (Simons, 2018: 2). مطالعات نشان می‌دهند بسیاری از مشکلات زنان سرپرست خانوار نتیجۀ برچسب‌هایی است که طی روابط اجتماعی و فرهنگی نمایان می‌شود. زنان سرپرست خانوار که حمایت دارابودن همسر را از دست می­دهند، در مقایسه با زن دارای همسر، مسئولیت‌های زندگی بیشتری به عهده دارند. شرایط متفاوت، آنان را به یک گروه خاص تبدیل می­کند که به دلیل زن‌بودن و از طرف دیگر، تنهابودن، در معرض نگاه‌های جنسیتی هستند که نوعی انگ اجتماعی را به همراه دارد.

در حوزۀ مشکلات زنان سرپرست خانوار، بیشتر پژوهش‌های کیفی با روش‌های پدیدارشناسی، تحلیل محتوا یا نظریۀ زمینه‌ای انجام شده‌اند. در پژوهش وجدانی و همکاران (1401) به روش کیفی و مصاحبه با 10 زن سرپرست خانوار، دو مفهوم اصلی «تغییر روال عادی زندگی، مشکلات ادارۀ زندگی» و چهار مفهوم فرعی شامل «تغییر نقش و احساس والد، پیشرفت در زندگی، تنهایی، نگرانی از آیندۀ فرزندان» استخراج شده‌اند. در پژوهش حسنی و محمدزاده (1402)، تجربۀ زیستۀ مادران سرپرست خانوار تحت پنج مقولۀ اصلی «مادری نگران»، «فداکاری مادرانه»، «هویت‌یابی از نقش‌های متکثر و متعارض»، «فشار مالی مضاعف» و «سازگاری نابه‌هنجار» حاصل شده است. نتایج پژوهش مختاری و دهقانی (1400) به روش پدیدارشناسی، بر روی 11 زن سرپرست، در ُبعد روابط زیسته، تلاش برای فاصله‌گیری و بازاندیشی رابطه‌ها، مبنی بر این بوده است که اهمیت بدن در کسب شرافت زن و بدن محملی برای رفع حاجات دوسویۀ متضادی هستند که زنان سرپرست در مواجهۀ متعارض با بدن خود برگزیده‌اند. در ُبعد فضای زیسته، مصاحبه‌شوندگان این پژوهش بر ناامنی و مسموم‌بودن فضای زندگی حقیقی و مجازی، همچنین نارضایتی از قوانین و محیطی تهی از اعتماد، متفق‌القول هستند. مبهم‌بودن زمان و شرط و شروطی که زمان برایشان ایجاد می‌کند، مشخصۀ ویژۀ بُعد زمان زیستۀ زنان سرپرست شده است. یافته‌های مطالعۀ سفیری و همکاران (1399) بر روی 30 زن سرپرست خانوار با روش نظریۀ زمینه‌ای حاکی از یک فضای جنسیت‌زده است که از خلال تحلیـل‌هـای آنها، هشـت مقولـۀ طرد خودخواسته، احساسات ناشی از حقارت و بی‌هویتی، اخـتلال در سـلامت اجتمـاعی و روانـی، عـادت‌واره‌های فرهنگی، زنانه‌شدن فقر، بازتولید کلیشه‌های جنسیتی، تعدد و فشار نقش‌هـا، ایجـاد بـدیل‌هـای جبران‌کننده و عدم اعتماد به استمرار حمایت‌های نهادی و خانوادگی از بطن مفاهیم اسـتخراج شـده‌اند. همتی و کریمی (1397) بـا روش پدیدارشناسـی تفسیری بر روی 10 زن مطلقۀ سرپرست خانوار، تجربۀ زیستۀ زنان سرپرست خـانوار را تحـت سـه مضمون اصلی «سرپرستی به مثابۀ بازتعریف مناسبات بـا جامعـه، سرپرسـتی بـه مثابـۀ تجربۀ احساسی ناخوشایند و سرپرستی به مثابـۀ شـکلی دیگـر از زیسـت اجتمـاعی» و یازده مضمون فرعی دسته‌بنـدی کرده‌اند. افراسیابی و جهانگیری (1395) از طریق مصاحبه با 35 نفـر از زنـان سرپرسـت خـانوار، مقولة «حریم ناامن» را به منزلة پدیدة اصلی استخراج کردند و نشان دادند زنان سرپرست خانوار در تعاملات اجتماعی روزمرة خود با مسائل و کلیشه‌های منفی روبه‌رو هستند کـه تجربة حریم ناامن را برای آنان به همراه دارد. کادالوکا[6] (2019) با استفاده از مطالعۀ پدیدارشناختی، 40 شرکت‌کنندۀ زن را شناسایی کرد و یافته‌ها نشان داد زنان از تغییر نقش‌های جنسیتی حمایت می‌کنند و در عین حال، از گنجینه‌های زبانی برای حفظ باورهای سنتی نقش جنسیتی که مردسالاری را تقویت می‌کند، استفاده می‌کنند. آموزش ضعیف، رابطۀ جنسی برای شغل، زنانه‌شدن کار، بارداری‌های نوجوانی، بار مراقبت، بار وابستگی، تبعیض، غیبت پدران و ناتوانی در ایجاد تعادل بین کار و خانواده، چالش‌هایی هستند که زنان سرپرست خانوار را تحت حملۀ مداوم قرار می‌دهند.

تعداد کمی از پژوهش­ها نیز با روش تحلیل مضمون انجام شده‌اند که در ادامه به آنها اشاره می­شود. امیرپناهیان و نامیان (1403) مضامینی مرتبط با شرایط اقتصادی ناامن و مشکلات اجتماعی و خانوادگی را استخراج کرده‌اند. بابایی نصیر و همکاران (1403) با مصاحبه با 17زن سرپرست خانوار، با اتکا به تکنیک تحلیل مضمون در سه مرحلۀ کدگذاری معنایی، تلخیص و تفسیر تحلیل داده‌ها بر پایۀ یافته‌ها، به محرومیت اقتصادی (فرصت‌های محدود، کمبود پول، فقدان مسکن ملکی، هزینه‌های سربارگی، بی‌قدرتی و بی‌عدالتی در کار و دستمزد،) محرومیت اجتماعی (ضعف جسمانی، حمایت نهادی، ناامیدی و نگرانی، بازتولید زندگی زنان سرپرست خانوار، فضای نامناسب و دسترسی محدود) و تعاملات اجتماعی (اعتماد، مشارکت و حمایت زنان سرپرست خانوار، خودمحروم‌سازی و طرد اجتماعی در تعامل با همسایه و اقوام) اشاره می­کنند. باسیتی و مراد‌نسب (1403)، با اشاره به آسیب‌های گوناگونی که متوجه زنان هستند، بیان می‌کنند آسیب‌های جسمی به عنوان زمینۀ آسیب‌های روانی، از جمله استرس، افسردگی، تنهایی، خودکشی، کاهش اعتمادبه‌نفس و آسیب‌های اجتماعی، مانند کمبود مهارت‌های مواجهه با دیگران و همچنین مسائل فرهنگی مانند فقر فرهنگی خانواده‌ها، سطحی از ناپایداری اجتماعی و فرهنگی را برای این زنان رقم زده‌اند. بهشتی و همکاران (1402) با ابزار مصاحبه با 23 نفر از مددجویان تحت پوشش و 5 نفر از مطلعان کمیتۀ‌ امداد، با تحلیل تماتیک مصاحبه‌ها در ارزیابی سیاست‌های فقرزدایی کمیتۀ امداد، پنج تم اصلی شامل عملکرد نامناسب سازمانی، بی‌ثباتی اقتصاد کلان جامعه، پذیرش فرهنگ فقر، فقدان برنامه‌های تسهیلگری کارآمد و کمبود الگوهای بهینۀ اشتغال را استخراج کرده‌اند. صدر نبوی و همکاران (1401) مضامین مرتبط با ازدواج زودهنگام و نداشتن سرمایه‌های متعدد اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی را مورد توجه قرار داده‌اند. قادری و همکاران (1400) با 22 نفر از زنان سرپرست خانوار در شهر کرج مصاحبۀ عمیق انجام دادند و به محرومیت اقتصادی (تأمین معیشت و نیازهای روزمرۀ خود و فرزندان)، مشکلات اجتماعی (احساس امنیت اجتماعی در مناسبات اجتماعی و تعاملات بین‌فردی)، تفکر و برداشت‌های فرهنگی (نگاه ترحم‌آمیز، طردکننده و تحقیرآمیز) مشکلات مربوط به توانمندی‌ها (مهارت‌های شغلی و مهارت‌های ارتباطی)، مشکلات حوزۀ سلامت و بهداشت (بیماری و مشکلات جسمی و روحی و روانی) و مشکل عمدۀ این زنان، یعنی «فقر قابلیتی»، توجه کرده‌اند. زارع و صفری (1398) به وسیلۀ مصاحبه با 17 مددجوی کمیتۀ امداد، مضامین فراگیر و مضامین سازمان‌دهندۀ پژوهش خویش را عوامل مرتبط با سرپرست خانواده، عوامل مرتبط با خانواده، عوامل فرهنگی، عوامل جغرافیایی و عوامل اقتصادی معرفی می‌کنند.

به طور کلی، وجه تفاوت این پژوهش آن است که چه به لحاظ روش و چه به لحاظ توجه به ابعاد اجتماعی و فرهنگی، نه فقط تکرار پژوهش‌های قبلی نیست، بلکه به دنبال فهمی عمیق‌تر از مشکلات و تنگناهای اجتماعی و فرهنگی زنان سرپرست خانوار مراجعه‌کننده به خیریه‌ها از طریق انجام مصاحبۀ عمیق است که در پژوهش‌های مختلف کمتر مورد توجه بوده است. ضمن اینکه این نخستین بار است که این موضوع در استان خوزستان و شهرستان بهبهان به صورت کیفی مطالعه می‌شود.

3- روش پژوهش

در این مطالعه از روش کیفی و برای تحلیل و تفسیر داده­ها از شیوۀ تحلیل مضمون یا تماتیک استفاده شده است. تحلیل مضمون عبارت است از عمل کدگذاری و تحلیل داده‌ها با این هدف که داده‌ها چه می‌گویند. این تحلیل به دنبال الگویابی در داده‌هاست. زمانی که الگویی از داده‌ها به دست آمد، باید حمایت موضوعی از آن صورت گیرد. به عبارتی، تم‌ها از داده‌ها نشئت می‌گیرند (محمدپور، 1388). فراگرد تحلیل مضمون زمانی آغاز می‌شود که تحلیلگر الگوهای معنایی و موضوع‌هایی که جذابیت بالقوه دارند را مدنظر قرار می‌دهد. این تحلیل شامل یک رفت‌وبرگشت مستمر بین مجموعۀ داده‌ها و مجموعۀ کدگذاری‌ها و تحلیل داده‌هایی است که به وجود آمده‌اند. نگارش تحلیل از همان مرحلۀ اول شروع می‌شود (زارع و صفری، 1398: 73). در این پژوهش، از روش مراحل شش‌گانۀ براون و کلارک[7] (2006) استفاده شد که فرایند اجرای آن شامل مراحل زیر است: 1- تجزیه و توصیف متن (آشناشدن با متن، ایجاد کدهای اولیه و کدگذاری، جست‌وجو و شناخت مضامین)، 2- تشریح و تفسیر متن (ترسیم شبکۀ مضامین و تحلیل شبکۀ مضامین متن) و 3- ترکیب و ادغام متن. بر این اساس، با اتمام فرایند جمع‌آوری اطلاعات، مصاحبه‌ها به صورت متن نوشتاری بر روی کاغذ تدوین و سپس، با استفاده از کدگذاری‌ باز، محوری و انتخابی، کدگذاری شدند.

بر این اساس، اطلاعات مورد نیاز پژوهش از طریق مصاحبۀ عمیق نیمه‌ساخت‌یافته و متمرکز بر معانی و تفسیرهای مشارکت‌کنندگان به دست آمد. نمونه‌گیری به صورت هدفمند انجام شد و جامعۀ هدف، زنان سرپرست خانوار مراجعه‌کننده به مؤسسه­های خیریه در شهرستان بهبهان است. این پژوهش با مشارکت 10 نفر از این زنان، به اشباع نظری رسید.[8] اطلاعات در جدول 1 آورده شده است.

 

جدول 1. مشخصات جمعیت‌شناختی شرکت‌کنندگان با نام مستعار

Table 1. Demographic Profile of Participants by Pseudonyms

شماره

نام

علت سرپرستی

تحصیلات

سن

تعداد فرزند

1

سعیده

طلاق

دیپلم

38

1

2

زهرا

طلاق

دیپلم

42

1

3

مریم

طلاق

دیپلم

36

2

4

کبری

طلاق

راهنمایی

28

0

5

فاطمه

طلاق

دیپلم

44

3

6

فرشته

طلاق

دبیرستان

38

1

7

لیلا

زندان‌بودن همسر

راهنمایی

36

2

8

افضل

طلاق

لیسانس

27

1

9

مریم

طلاق

دیپلم

27

0

10

معصومه

طلاق

کاردانی

39

1

معیار انتخاب مشارکت‌کنندگان داشتن سابقۀ دست‌کم یک بار مراجعه به خیریه و قادربودن به بیان تجربیات خود است. پژوهشگر پس از کسب مجوزهای قانونی و معرفی خود به شرکت‌کنندگان و تأکید بر محرمانه نگه‌داشتن اطلاعات، با تعیین زمان و مکان مناسب، با مشارکت‌کنندگان مصاحبۀ حضوری انجام داد. به مشارکت‌کنندگان اطمینان داده شد انصراف آنها از پژوهش در هر مرحله امکان‌پذیر است. برای تعیین اعتمادپذیری یافته‌ها از معیارهای متفاوت و متعدد استفاده شد؛ از جمله، فرایند پژوهش در بازۀ زمانی کافی و مناسب انجام شد. این امر باعث شد پژوهشگر درکی جامع­تر از موضوع مورد پژوهش کسب کند. همچنین، در فرایند کدگذاری از تکنیک همسانی استفاده شد و کدگذاری‌ها توسط دو نفر به صورت مجزا انجام شدند. در نهایت اینکه، پس از استخراج نتایج، یافته‌ها به چند نفر از مشارکت‌کنندگان که از قبل با آنها هماهنگی شده بود برگردانیده شد و از آنها خواسته شد تا نظر خود را گزارش کنند. به علاوه، در این پژوهش، رعایت ملاحظات اخلاقی در مراحل مختلف پژوهش مدنظر بوده است و نمونه‌ها با رضایت در پژوهش مشارکت کردند.

همچنین، اعتبارسنجی پژوهش روایی تفسیری است؛ به ‌گونه‌ای که با ارائۀ نتایج پژوهش به صاحب‌نظران و گروهی از نخبگان و دریافت بازخورد آنها، تأیید نهایی به دست آمد و صحت مضامین تأیید شد. در پژوهش حاضر به دنبال پاسخ به این پرسش هستیم که زنان سرپرست خانوار مراجعه‌کننده به مؤسسه‌های خیریه با چه تنگناهای اجتماعی و فرهنگی در محیط مؤسسه و زندگی اجتماعی روزمره روبه‌رو می‌شوند.

 

4- یافتههای پژوهش

پس از انجام مصاحبه با 10 نفر از زنان سرپرست خانوار، تنگناهایان سرپرست خانوار مراجعه‌کننده به نهادهای خیریه در دو محیط «مؤسسۀ خیریه» و «زندگی اجتماعی روزمره» شناسایی شدند. بر اساس مدل سه‌مرحله­ای براون و  کلارک، در مرحلۀ اول، پس از خواندن داده­ها و آشنایی با آنها، شروع به استخراج و ایجاد کدهای اولیه از داده‌ها شده است. در این مرحله، بیش از 100 کد اولیه از مصاحبه‌ها استخراخ شدند. مضامین هم به صورت مشهود و هم به صورت مکنون شناسایی شدند. سپس، از میان تعداد زیاد کدهای اولیه، کدهای ناقص یا نامرتبط و همچنین کدهای تکراری کنار گذاشته شدند و 55 کد گزینشی توسط پژوهشگران به دست آمدند که در جدول 2 گزارش شده‌اند و این کدها در متن پژوهش به ترتیب و تفصیل بیان شده­اند.

بر اساس مرحلۀ دوم مدل تحلیل مضمون که تشریح و تفسیر متن است، پژوهشگران در این مطالعه به 13 مضمون فرعی دست یافتند و با تعریف و بازبینی کردن آنها، ماهیت آنچه یک مضمون دربارۀ آن بحث می‌کند را مشخص و تعیین کردند هر مضمون فرعی کدام جنبه از داده‌ها را در خود دارد. سپس، در یک فرایند رفت‌وبرگشت در میان مضامین فرعی، در نهایت به 5 مضمون اصلی و یک مضمون نهایی دست پیدا کردند که بر اساس محیطی که تنگناها را شکل داده است، دسته‌بندی و در جدول 2 آورده شده‌اند.

مرحلۀ سوم تحلیل مضمون ترسیم شبکۀ مضامین است که ساختاردهی و تصویرسازی از مضامین را تسهیل می‌کند و هدف آن ادراک موضوع یا کشف معنای ایده است. بر اساس مضامین فرعی، اصلی و نهایی که از تحلیل‌ها به دست آمدند، الگوی مفهومی پژوهش توسعه یافت و شبکۀ مضامین به دست آمد. بر این اساس، این پژوهش یک تم یا مضمون نهایی با عنوان «ناامنی جنسیتی در تلاش برای معاش» دارد. در محیط مؤسسۀ خیریه، مضمون‌های اصلی شامل «فرودست‌انگاری»، «نگاه ابزاری به زنان سرپرست خانوار»، «محرومیت‌های ناشی از بی‌قدرتی» و در محیط زندگی اجتماعی روزمره، مضمون‌های اصلی شامل «توانمندی جنسیتی سرکوب‌شده» و «جنسی‌نگری به زن سرپرست خانوار» استخراج شدند که هر کدام از این مضامین اصلی دارای مضامین فرعی هستند که در ادامه توصیف و بررسی می‌شوند.

 

جدول 2. مفاهیم و تم‌های فرعی و اصلی تنگناهای اجتماعی زنان سرپرست خانوارِ مراجعه‌کننده به مؤسسه‌های خیریه

Table 2. Main and Sub-Themes and Concepts of Social and cultural predicaments Experienced by Women Heads of Household Referring to Charity Institutions

کدهای اولیه

مضامین فرعی

مضامین اصلی

محیط ایجاد تنگنا

مضمون نهایی

نگاه‌نکردن به صورت فرد، سرد جواب‌‌دادن، کوتاه جواب‌دادن، نادیده‌گرفتن حضور فرد

رفتار تحقیر‌آمیز

 

 

فرو‌دست‌انگاری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مؤسسۀ خیریه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ناامنی جنسیتی در تلاش برای معاش

پیشنهاد کمک مالی، پیشنهاد کمک در انجام کارها، پیشنهاد خریدن لباس و وسایل زندگی، بخشش کالاهای غیرمفید مانند لباس و وسایل کهنه

نیازمندانگاری

معطل‌کردن پشت در هنگام مراجعه، به فردا موکول‌کردن امور اداری، درخواست شمارۀ تلفن برای اطلاع‌دادن نتیجه به قصد مراجعۀ مجدد فرد، نکوهش به سبب مراجعۀ حضوری

به تأخیر انداختن امور اداری

 براندازکردن، لبخندزدن بی‌علت، شوخی بی‌ربط کردن، نگاه نامحرمانه، زل‌زدن

جنسیتی‌کردن فضای حضور

 

 

نگاه ابزاری به زنان سرپرست خانوار

تو (به جای شما) گفتن، تعارف‌کردن آب و پذیرایی، مشتاق نشان‌دادن خود برای پیگیری امور، پرسیدن از مسائل شخصی

چرخش از عرصۀ عمومی به عرصۀ خصوصی

درخواست شمارۀ تلفن از زن، تماس و پیام در غیر زمان اداری، نادیده‌گرفتن پیشنهادهای غیراخلاقی، شب زنگ‌زدن و پیام‌دادن، درخواست‌کردن شمارۀ واتساپ یا آیدی اینستاگرام

ایجاد مزاحمت

اجبار در مراجعۀ زیاد برای برطرف‌کردن نیاز مادی، جواب فوری نگرفتن، درخواست پیگیری تلفنی به جای حضوری از سوی مؤسسۀ خیریه

محدودکردن مراجعات کاری

 

 

محرومیت­های ناشی از بی‌قدرتی

دریافت کمک‌های ناچیز، مشاهدۀ رابطه‌گرایی، احساس پارتی‌بازی، دیر مطلع‌شدن از خدمات، بی‌اطلاعی از انواع خدمات قابل دریافت

محروم‌شدن از خدمات

ناخوشاینددانستن تنهایی، احساس ناتوانی در جذب یک مرد، سرکوب اعتمادبه‌نفس، احساس شکست، نیاز به دوست داشته شدن

تلقین ناتوانی به خود

 

 

 

 

توانمندی جنسیتی سرکوب‌شده

 

 

 

 

 

زندگی اجتماعی روزمره

بی‌عرضه‌انگاشتن به خاطر تنهایی، مواجهه با سرزنش‌های دیگران، بی‌مایه‌‌انگاشتن زن سرپرست خانوار

 ناتوان‌انگاری زن سرپرست خانوار

نداشتن پشتیبان، وابستگی به کمک‌های دیگران، بی‌توجهی‌کردن به خاطر پیری و لاغری، شکست در تلاش برای دوست داشته شدن و مورد توجه بودن، کم‌شدن حمایت دوستان و آشنایان

 

ضعف در حمایت‌یابی

بی‌بندوباردانستن زن بی‌سرپرست، نگاه‌های سنگین اطرافیان، تهمت و پشت سر حرف‌زدن، بدبینی و بی‌اعتمادی به زن سرپرست خانوار

مواجهه با برچسب‌های جنسی

جنسی‌نگری نسبت به زن سرپرست خانوار

کمک مشروط به رابطه، پیشنهاد رابطه یا صیغه، مزاحمت، احساس ناامنی در محل کار

 مواجهه با طمع‌ورزی جنسی

1-4 تنگناهای مربوط به محیط مؤسسۀ خیریه

فرو‌دست‌انگاری

اندیشۀ فرودست‌انگاری که معتقد است زنان دارای قابلیت‌ها و شایستگی‌ها نیستند برآمده از رویه‌های فرهنگی و اجتماعی و مبتنی بر اندیشۀ فروتری زنان است. در نظریه­های انتقادی و پسااستعماری، به جمعیت‌هایی که به لحاظ اجتماعی، جغرافیایی و سیاسی از ساختار قدرت خارج هستند، اطلاق می‌شود و طبقات پایین و به حاشیه رانده‌ شده را شامل می‌شود (امیرپناهی و نامیان، 1403: 20). یانگ نیز فرودست را فردی تعریف می‌کند که فاقد عاملیت موقعیت اجتماعی است (Young, 2003).

در این پژوهش، مضمون اصلی «فرودست‌انگاری» شامل سه مضمون فرعی «رفتار تحقیر‌آمیز»، «نیازمندانگاری» و «به تأخیر انداختن امور اداری» است که این سه مضمون ناشی از فرودست‌دیدن زنان سرپرست خانوار هستند. زیست فرودستانۀ زنان به ویژه زنان سرپرست خانوار با توجه به فقر، زمینه‌ساز گرفتاری‌ها و آسیب‌های بسیاری برای آنها در مراجعه به نهادها و ادارات برای برطرف‌کردن مشکلاتشان می‌شود.

اولین مضمون فرعی مقولۀ فرودست‌انگاری زنان سرپرست خانوار «رفتار تحقیرآمیز»ی است که زنان سرپرست خانوار در مراجعات خود به شکل «نگاه‌نکردن به صورت، بی‌حوصله و سرد جواب‌دادن، کوتاه جواب‌دادن، قطع‌کردن کلام و نادیده‌گرفتن حضور» تجربه می‌کنند.

مشارکت‌کنندۀ شمارۀ 10 می‌گوید:

«با مددکار که صحبت می‌کنم، اصلاً به صورت من نگاه نمی‌کنه و مشغول کارهای خودشه. حرف نمی‌زنه و فقط سر تکون می‌ده. راهنمایی درستی نمی‌کنه، توضیح چندانی نمی‌ده. فقط چند کلمۀ کوتاه می‌گه. ناراحت می‌شم، باید درک کنه که ما نیاز داریم. دقیق‌تر و باحوصله راهنمایی‌ بکنه».

مشارکت‌کنندۀ شمارۀ 2 تجربۀ قطع‌کردن کلام و نادیده‌گرفتن حضورش را دارد:

«وقتی دربارۀ مشکلم صحبت می‌کنم حرفم را قطع می‌کرد. طوری که اصلاً انگاری منو نمی‌بینه و حرف‌هام را نمی‌شنوه. کلاً اکثر مددکارها حوصله ندارند. شاید چون با افراد زیادی مثل من برخورد دارند، مشکلات ما براشون تکراریه».

مضمون فرعی دوم «نیازمندانگاری» است. از آنجا که زنان سرپرست خانوار به دلایل از دست دادن یا جدایی از همسر دچار فقر و نیازمندی شده‌اند، در مراجعات روزانۀ خود از سوی کارمندان مرد با «پیشنهاد کمک مالی، پیشنهاد کمک در انجام کارها، پیشنهاد خریدن لباس و وسایل زندگی، بخشش کالاهای غیرمفید مانند لباس و وسایل کهنه» مواجه شده‌اند که این پیشنهادها نه به قصد خیرخواهی، بلکه به قصد نزدیک‌شدن به آنها مطرح شده‌اند. معمولاً تصور می‌شود این زنان به دلیل نیازمندی، قابل دسترسی و سوءاستفاده هستند.

مراجعه‌کنندۀ شمارۀ 4 با پیشنهاد کمک مالی و کمک در انجام کارهایش مواجه شده است:

«خوب همیشه تروتمیز می‌گردم... آن آقا (کارمند) چون می‌دید مشکل دارم می‌خواست کمک مالی کنه. از جیب خودش نه مؤسسه. مثلاً می‌گفت اگر می‌خوای برات پول واریز کنم، لباس بخر یا هرچی دوست داری... یا پرسید ماشین داری؟ پدرت ماشین داره؟ اگر نداری کاری داشتی به من بگو تا برات انجام بدم. همش می‌خواست به بهانه‌ای بهم کمک کنه».

این توجه به سبب نیازمندی فرد و محتاج‌دیدن آنهاست. مراجعه‌کنندۀ شمارۀ 1 تجربۀ پیشنهاد بخشش کالاهای غیرمفید مانند لباس و وسایل کهنه را داشته است:

«یه بار گفت یه تعدادی وسایل مثل فرش و کمد و... دارم اگه می‌خوای برات بیارم که من با اینکه خوشم نیومد اما به رو خودم نیاوردم و گفتم نیازی ندارم. من لباس و وسایل کهنه کسیو استفاده نمی‌کنم با وسایل کهنۀ خودم راحت‌ترم مگر اینکه مال خانوادم باشه».

مضمون فرعی سوم از فرودست‌انگاری «به تأخیر انداختن امور اداری» به اشکالی مختلف همچون «معطل‌کردن پشت در هنگام مراجعه، نکوهش به سبب مراجعۀ حضوری، به فردا موکول‌کردن امور اداری، اظهار تلفنی اطلاع‌دادن نتیجه» برای برخی از زنان سرپرست خانوار در موواجهه با کارکنان مرد صورت گرفته است.

شرکت‌کنندۀ شمارۀ 5 بیان کرده است معمولاً با معطل‌کردن و پشت در نگه‌داشتن روبه‌رو می‌شده است:

«چند بار پشت در خیلی معطل شدم. خودشون داخل با همکاراشون صحبت می‌کردن. کار خاصی انجام نمی‌دادن. با وجودی که چندان شلوغم نبود. واقعا اذیت می‌شدم که اینقدر معطل می‌کنن. خیلی عصبی شدم ولی خودمو کنترل کردم».

شرکت‌کنندۀ شمارۀ 3 اظهار کرده است مددکار مرد تعمداً کار آنها را به فردا موکول می‌کرده است تا مجدداً مراجعه کنند تا شاید ارتباط بیشتری حاصل شود:

«حس کردم چون از من خوشش اومده بود و دوست داشت دوباره مراجعه کنم گفت فردا یا پس‌فردا برای پیگیری بیایید... چون لبخند می‌زد، نگاهم می‌کرد».

شرکت‌کنندۀ شمارۀ 2 با نکوهش به سبب مراجعۀ حضوری مواجه شده است:

«خودشون می‌گن خودتون پیگیر باشین و سر بزنین که ممکنه ما فراموش کنیم. اما وقتی چندبار اداره رفتم غر می‌زدن که چرا هر روز میای. فکر نکنم با همه این‌طوری برخورد کنن. اگه هم نری تا رفتی گفتی چرا به فلانی کمک کردین به من کمک نکردین می‌گن خودت نیومدی سر بزنی».

چنین رفتارهایی از نظر مشارکت‌کنندگان نوعی تحقیر و فرودست‌انگاری است؛ رفتاری که فقیربودن و فقیرماندن را در این زنان نهادیه می‌کند.

نگاه ابزاری به زنان سرپرست خانوار

یکی از مشخصه‌های مهم هر فرهنگ شیوۀ نگرش مردم جامعۀ فرهنگی متبوع به زن، جنس و جنسیت اوست. از این رو، نگاه مردان و زنان جامعه می‌تواند در طیفی از جنسیت‌زدگی و نگاه ابزاری و شیءگونه در جامعه جانمایی شود؛ به نحوی که حتی خود زنان آن جامعه نیز نگاه یادشده را بپذیرند. در واقع، در این فرایند، زنان این درک را از خود دارند که جنسیت آنها به بدن آنها تقلیل پیدا کرده است و مردان به آنها مانند یک شیء نگاه می‌کنند (مدنی قهفرخی و صفری، 1399). در این حالت، معمولاً در جامعه بیش از آنکه شایستگی‌ها و حضور و فعالیت‌های اجتماعی زنان مورد توجه قرار گیرد، آنها با معیارهای جنسیتی مبتنی بر بدن قضاوت شده‌اند. در واقع، بدن یک سرمایۀ جنسی محسوب می‌شود که می‌تواند کارکردهایی خاص برایشان در جامعه داشته باشد و در تمام زمینه‌های اجتماعی فرهنگی حضور دارد (حکیم، 1391). زنان سرپرست خانوار که در شرایط بد اقتصادی و نیازمندی به سر می‌برند از این نظر بیشتر در معرض ناامنی قرار دارند.

اولین مضمون فرعی در این خصوص «جنسیتی‌کردن فضای حضور» است. این زنان در مراجعات خویش به نهادهای خیریه و حمایتی در اثر این نوع نگاه تجربیاتی همچون «براندازکردن، لبخندزدن بی‌علت، شوخی بی‌ربط کردن، نگاه نامحرمانه و زلزدن» داشته‌اند.

برای مثال، شرکت‌کنندۀ شمارۀ 3 می‌گوید:

«با خنده و لبخند خاصی به من نگاه می‌کرد چند دقیقه زل می‌زد ولی من چشمم رو برمی‌گردوندم. خیلی خوشش اومده بود و می‌خواست ببینه من در مقابلش چه رفتاری می‌کنم. حرص می‌خوردم که به خودش اجازه می‌داد به خاطر زن‌بودن و مشکلاتم این‌گونه باهام رفتار کنه».

مشارکت‌کنندۀ شمارۀ 4 با اشاره به تجربۀ شوخی بی‌ربط کردن از سوی کارمند مرد، بیان می‌دارد:

«می‌خواستم کمک کنن که بتونم وام بگیرم. داشتم توضیح می‌دادم که این آقای مسئول وسط حرفام بی‌جهت شوخی می‌کرد. انگار می‌خواست ببینه واکنش من چیه! منم متوجه بودم هدفش چیه. ولی اگر خیلی حساسیت نشون بدی لج می‌کنن کارم انجام نمی‌شه و شرایط بدترم می‌شه».

مضمون فرعی بعدی «چرخش از عرصۀ عمومی به عرصۀ خصوصی» نام‌گذاری شده است. شرکت‌کنندگان در مراجعات خویش مشاهده کرده‌اند گاهی اوقات کارکنان مرد پا را از محدودۀ کاری و رسمی فراتر می‌نهند و با رفتارهایی مانند گفتن «تو (به جای شما)، پرسیدن از مسائل شخصی، تعارف‌کردن آب و پذیرایی، مشتاق نشان‌دادن خود برای پیگیری امور» از فضای عمومی زن سرپرست خانوار فراتر می‌روند و به عرصۀ خصوصی وی ورود می‌کنند.

شرکت‌کنندۀ شمارۀ 4 می‌گوید:

«به جای شما مرتب بهم می‌گفت تو. درست نبود بگه تو. ولی خوب نمی‌شد چیزیم گفت. ممکن بود فکر کنه بی‌جنبه هستم از من چندتا سؤال شخصی پرسید که متوجه شدم می‌خواد به من نزدیک‌ بشه. مثلاً پرسید الان که تنها هستی زندگی برات سخت نیست؟ خیلی جوانی و باید لذت ببری از جوونیت. باید بگردی، تفریح کنی و خوش باشی».

شرکت‌کنندۀ شمارۀ 7 با تعارف‌کردن آب و پذیرایی مواجه شده که به نظرش امر عادی و عمومی نبوده و برای ورود به حیطۀ خصوصی‌اش انجام شده است:

«هوا گرم بود و با تاکسی اومده بودم مؤسسه. از اون کارمند پرسیدم آب دارین؟ خودش رفت و آب آورد و به من تعارف کرد. تشکر کردم. بعد گفتم برای این اومدم که شاید کمکم کنین کاری پیدا کنم. همین‌طوری که داشتم حرف می‌زدم گفت حیفه تو هستش که بری خونه‌های مردم کار کنی. خیلی غیرعادی از من تعریف و تمجید کرد. حتی ظرف از کشوی میزش در آورد تعارف کرد».

مضمون سوم نگاه ابزاری به زنان در قالب «ایجاد مزاحمت» کدگذاری شده است. در کنار ایجاد روابط غیررسمی، برای برخی از مراجعه‌کنندگان پیش آمده است که کارمند مرد با ایجاد مزاحمت از زن سرپرست خانوار «درخواست شمارۀ تلفن کرده یا در غیر زمان اداری تماس گرفته و پیامک تلفنی داده است.

مشارکت‌کنندۀ شمارۀ 8 می‌گوید:

«{کارمند بهم گفت} هروقت لازم بود تماس می‌گیرم که تشریف بیاری. شمارۀ تلفنمو پرسید... دو سه بار عصر زنگ زد. حس کردم که قصد دیگه‌ای داره چون شمارۀ واتساپمم خواست. خطی که شمارشو داده بودم واتساپ و اینستا نداشت، فقط برای تماس بود».

همچنین، مشارکت‌کنندۀ شمارۀ 4 تجربۀ تماس در ساعات غیراداری و شب را داشته است:

«شمارشو ذخیره کرده بودم چند بار شب پیام می‌داد و احوالمو می‌پرسید. آخه آخر شب که کسی به کسی زنگ نمی‌زنه مگه اینکه منظوری داشته باشه. طوری جواب دادم که نه ناراحت بشه نه فکر کنه می‌خوام با او دوست شم و پررو بشه».

محرومیت‌های ناشی از بی‌قدرتی

فقر اقتصادی و شرایط اجتماعی نامناسب عواملس محدودکننده‌ هستند که زنان را دچار احساس بی‌قدرتی می‌کنند. لوین[9] می‌گوید احساس بی‌قدرتی نوعی بیگانگی است که در آن فرد احساس می‌کند نمی‌تواند در وضعیت‌های اجتماعی که در آنها کنش متقابل دارد، تأثیر بگذارد. کسانی هم که دچار احساس بی‌قدرتی کنند، معتقد هستند هر عملی که انجام می‌دهند، نمی‌تواند به نتیجۀ دلخواه آنها منجر شود (محسنی تبریزی، 1383: 180-181). بی‌قدرتی سبب توانایی‌‌نداشتن در برقراری ارتباط و عدم تصمیم‌گیری در جریان زندگی می‌شود و در نتیجه فرد از بسیاری از عرصه‌ها محروم و به حاشیه رانده می‌شود. محرومیت ناظر به موقعیت نابرابر میان اجزای یک جامعه است که در آن برخی از شهروندان، در مقایسه با دیگران، از امتیاز و امکانات بیشتری بهره‌مند می‌شوند. اعضای گروه محروم در سنجش وضعیت خود و دیگران به احساسی دست می‌یابند که محرومیت نامیده می‌شود (امام جمعه زاده و همکاران، 1390: 49). در این پژوهش، «محرومیت‌های ناشی از بی‌قدرتی» زنان در قالب مضامین «محدودکردن مراجعات کاری» و«محروم‌شدن از خدمات» کدگذاری شده است.

زنان وقتی با «اجبار در مراجعۀ زیاد برای برطرف‌کردن نیاز مادی، جواب فوری نگرفتن، درخواست پیگیری تلفنی به جای حضوری از سوی مؤسسۀ خیریه» مواجه شده‌اند، مراجعات کاری خود را محدود کرده‌اند. شرکت‌کنندۀ شمارۀ 8 می­گوید:

«چند بار که مراجعه کردم، احساس کردم کارمند فکر کرده از بی‌کاریه که میام و عاشق چشم‌وابروشم. وقتی این رفتارها رو می‌دیدم، برای مادرم تعریف که کردم، دوست نداشت دوباره به اون مؤسسه برم».

همچنین، شرکت‌کنندۀ شمارۀ 4 با اشاره به همین تجربه می‌گوید:

«چند مرتبه که رفتم از نگاه‌ها و لبخندهای اونجا حس منفی گرفتم. مثل این بود که نمی‌خوان من را ببینن. منم متوجه بودم هدفشیه. خودم رو می‌زدم به اون راه که انگار هیچی نمی‌فهمم...».

تعدادی دیگر از زنان سرپرست خانوار بیان می‌کنند به دلایل ویژگی‌های جنسیتی‌شان تجربۀ «محروم‌شدن از خدمات» را به صور مختلف، از جمله «دریافت کمک‌های ناچیز، رابطه‌گرایی، احساس پارتی‌بازی، دیر مطلع‌شدن از خدمات، بی‌اطلاعی از انواع خدمات قابل دریافت» داشته‌اند.

مشارکت‌کنندۀ شمارۀ 2 به دریافت کمک‌های ناچیز اشاره می‌کند:

«هرچند وقتی کمتر مراجعه کنی کمترم کمک می‌کنن. یادشون نمی‌مونه که من کی بودم و چه مشکلی داشتم. حتی اطلاع پیدا نمی‌کنی که چه کمکایی می‌شه دریافت کرد».

همین فرد در ادامه به بی‌اطلاعی یا دیر مطلع‌شدن از خدمات اشاره می‌کند که در وی احساس ناامیدی ایجاد کرده است:

«بعضی امکانات و خدمات هستش که من هیچ وقت نمی‌دونستم و اتفاقی از یکی از خانم‌های دیگه شنیدم. وقتی خود فرد اطلاع پیدا نکنه معلومه که چیزیم گیرش نمیاد. علاوه بر این بعضی وقت‌ها زنگ می‌زنن، مثلاً می‌گن یه تعدادی غذا یه فرد خیری داده و باید تا نیم ساعت دیگه بیای بگیری وگرنه تموم می‌شه ».

زن سرپرست خانوار شمارۀ 10 به رابطه‌گرایی و پارتی‌بازی اشاره دارد:

«هر کسی رو بشناسن مخصوصاً اگر آشناشون باشه و پیششون بهتر باشه به اون بیشتر کمک می‌کنن. یه نفر را می‌شناسم که چقدر به اون کمک می‌کنن. اما نوبت ما که می‌شه معلوم نیس این همه کمک چی می‌شه. حتی اینجام پارتی‌بازی می‌شه».

 

4-2 تنگناهای اجتماعی و فرهنگی در زندگی اجتماعی روزمره

توانمندی جنسیتی سرکوب‌شده

استروم کوئیست[10] در تعریفی جامع «توانمندسازی جنسیتی را مجموعه‌ای از دانش‌ها و مهارت‌ها و شرایطی می‌داند که زنان باید از آن برخودار باشند تا دنیای خود را درک کنند و بر اساس آن عمل کنند» (Stromquist, 2015: 308). بنابراین، توانمندسازی از اقدامات مهم در سطح فردی و جمعی است. فقر و مشکلات اقتصادی زنان سرپرست خانوار زمینه‌ساز «تلقین ناتوانی به خود»، «ناتوان‌انگاری» و «ضعف حمایت‌یابی» آنها شده است که مجموعۀ این رفتارها «سرکوب توانمندی‌های جنسیتی» در این زنان را در پی دارد.

مضمون «تلقین ناتوانی به خود» به سبب احساسات و رفتارهایی مانند «ناخوشاینددانستن تنهایی، احساس ناتوانی در جذب یک مرد، سرکوب اعتمادبه‌نفس، احساس شکست، نیاز به دوست داشته شدن» در زنان سرپرست خانوار ایجاد شده است.

شرکت‌کنندۀ شمارۀ 6 از حس ناخوشایند تنهایی می‌گوید:

«احساس می‌کنم تنهام و نمی‌تونم مسائلو خودم تنهایی حل کنم. واقعاً نیاز دارم یکی کنارم باشه و به من کمک کنه. تنهایی حس خوبی ندارم اصلاً تنهایی ارادۀ انجام کاریو ندارم یکی باید باشه که هلم بده. با اینکه می‌دونم هر کی مشکلات خودشو داره و در این زمونه فقط هر کی خودش به داد خودش می‌رسه».

تلقین ناتوانی در جذب یک مرد به خود و پایین‌آمدن اعتمادبه‌نفس از تجربیات فرد شمارۀ 10 است:

«اگه شانس داشتم که زندگیم این‌طور نمی‌شد. با هزار امید ساختم و برا زندگیم تلاش کردم چقد کار کردم و حرف شنیدم. آخرش هیچ. سخته که بخوام دوباره به کسی اعتماد کنم. می‌ترسم نتونم کسیو به خودم علاقه‌مند نگه دارم».

 وی در ادامه از احساس شکست در خودش می‌گوید:

«اصلاً دیگه باور ندارم عشقو. وقتی یاد خاطرات قدیمم میفتم حرف‌زدن از اونا عذاب‌آوره {با گریه}. خیلی برام سخته که در زندگیم شکست خوردم. قلبم شکسته. کاش بفهمین چی می‌گم».

فرد در اثر تنهایی و مجردی حس ناتوانی دارد و به همین دلیل، چاره را در دوست داشته شدن توسط یک مرد و پشتیبانی او برای ادامه زندگی می‌بیند. شرکت‌کنندۀ شمارۀ 9 می‌گوید:

«وقتی یه مرد دوستت داشته باشه و بهت توجه کنه حس خوبی داری. اعتمادبه‌نفست بالا می‌ره. تکیه‌گاهی داری که پشتته و هواتو داره. وقتی مردی به من توجه کنه لذت می‌برم. منتتو بکشه و نازتو بخره...».

علاوه بر ناتوان‌دانستن زنان توسط خویش در اثر تلقین ناتوانی به خود، جامعه نیز در مواجهه با آنها دست به ناتوان‌انگاری‌شان می‌زند. در این پژوهش، مفاهیم «‌بی‌عرضه‌انگاشتن به خاطر تنهایی، مواجهه با سرزنش‌های دیگران، بی‌مایه‌نگاشتن» سبب «ناتوان‌انگاری زنان سرپرست خانوار» شده‌اند.

مشارکت‌کنندۀ شمارۀ 6 معتقد است در اثر تنهایی و مجردی، دیگران او را بی‌عرضه می‌انگارند:

«مگه بده یکی باشه کمکت کنه. وقتی دست‌تنها باشی به همۀ کارا نمی‌شه رسیدگی کرد. از لحاظ مسئولیت‌های زندگی زنای شوهردار خیلی راحت‌ترن».

برخی از زنان پژوهش با سرزنش‌های دیگران و احساس بی‌مایه‌انگاشتن توسط دیگران به خصوص زنان متأهل دیگر مواجه و دچار ناتوانی و خشم شده‌اند. شرکت‌کنندۀ شمارۀ 5 می‌گوید:

«بقیه فکر می‌کنن عرضه نداری کسیو تور کنی. همین موضوع واقعا آدمو عصبانی و خشمگین می‌کنه و تحت فشار می‌ذاره. دلت می‌خواد به دیگران ثابت کنی که منم اگه بخوام از شوهرت بهتر زیاد برام هست. پز شوهراشونو می‌دن. مسخرست واقعاً. از نظر بقیه اگه شوهر نداشته باشی ناقصی و یه چیزی کم داری».

شرکت‌کنندۀ شمارۀ 8 هم به همین مفاهیم اشاره است:

«اونقدر که مادرم گیر می‌ده و می‌گه که شوهر کن که سایۀ یکی بالا سرت باشه و سخت نگیر. دلم می‌خواد هر خواستگاری اومد فوری قبول کنم که راحت بشم. کاش بفهمن که شوهرکردن به‌تنهایی که مهم نیس. خوب یه بار که شوهر کردم. چی شد آخرش؟».

وابستگی زنان سرپرست خانوار به خدمات ارائه‌شده از سوی سازمان‌های حمایت‌رسان و دیگران کاملاً مشهود است. در واقع، این زنان نسبت به شرایط خویش احساس نارضایتی می‌کنند، اما با درگیرشدن در فقر و نداری، در یک چرخۀ ناتوانی به‌تنهایی قادر به حل مشکلاتشان نیستند و باز هم خواهان حمایت‌شدن هستند. تنگ‌شدن دایرۀ ارتباطی زنان سرپرست خانوار می‌تواند رفتار، کنش‌ها و در نتیجه هویت وی را تغییر دهد و موجب انزوا یا بـازتعریف و محدودشدن مناسبات زن سرپرست خانوار با اقوام و نزدیکان خود شـود.

در حقیقت، «نداشتن پشتیبان، وابستگی به کمک‌های دیگران، شکست در تلاش برای دوست داشته شدن و مورد توجه بودن، کم‌شدن حمایت دوستان و آشنایان» زمینه‌ساز «ضعف در حمایت‌یابی» در زنان سرپرست خانوار شده است.

برخی از مشارکت‌کنندگان خود را بی‌پشتیبان و حامی می‌دانند. برای مثال، شرکت‌کنندۀ شمارۀ 2 می‌گوید:

«بعد از زندانی‌شدن همسرم خیلی تنها هستم. همۀ کارا به عهدۀ منه. کسی نیس کمکم کنه. بچه مریض بشه کرایه خونه نداشته باشم. کارای مدرسۀ بچه‌ها، توقعاتشون همه‌اش هست. هر مشکلیو باید خودم حل کنم خیلی سخته گاهی واقعاً کم میارم».

مشارکت‌کنندۀ شمارۀ 10 می‌گوید:

«نه کاری دارم نه پشتیبانی. چه کسی اعتماد می‌کنه پول قرض بده بهم یا ضامنم بشه؟ خودمم باشم این کارو نمی‌کردم شاید. همه هم مشکل دارن از پس خودشون برنمیان. به ده نفر باید رو بزنم تا شاید یکیشون حاضر بشه ضامن وامم بشه. داداش خودم ضامن یکی شد قسطاشو نمی‌داد الان گرفتار شده».

شرکت‌کنندۀ شمارۀ 1 می‌گوید:

«خیلی وقتا که پول برای پرداخت اجاره خونه‌مون نداریم هیچ کس نیس که بخوایم ازش قرض بگیریم. فکر می‌کنن پس نمی‌دیم».

برخی نیز اظهار وابستگی به کمک‌های دیگران می‌کنند. شرکت‌کنندۀ شمارۀ 7 می‌گوید:

«از زمان زندانی‌شدن شوهرم، برادرام خیلی هوامو دارن. برا پسرام وسایل مدرسه و لباس و... می‌خرن. حتی نمی‌ذارن بیرون از خانه کار کنم می‌گن که خوبیت نداره تو کار کنی. اگه خانوادم نبودن معلوم نبود چی سرم میومد خدا رو شکر که هستن».

شرکت‌کنندۀ شمارۀ 4 بیان می‌کند:

«درسته که مستمری ماهانۀ بهزیستی حتی پول آب و برقم نمی‌شه، ولی همینم نبود نمی‌دونم چکار می‌کردم. هیشکی کمکی نمی‌کنه. گاهی آرزوی یه کیلو گوشت قرمز داریم. تو روزای تنگی و سختی کسی هوای مارو نداره. کی حوصلۀ آدم فقیرو داره آخه».

جنسی‌نگری نسبت به زنان سرپرست خانوار

در محیط جامعه، شاهد نگاه جنسی به زنان سرپرست خانوار هستیم. این زنانبا برچسب‌ها و طمع‌ورزی جنسی و رفتارهای منفی از جمله تهمت و بدبینی مواجه می‌شوند و مجبور هستند زیر نگاه‌های سنگین دیگران به زندگی خود ادامه دهند.

مضمون فرعی «مواجهه با برچسب‌های جنسی» با رفتارهایی مانند «بی بندوباردانستن زن بی‌سرپرست، نگاه‌های سنگین اطرافیان، تهمت و پشت سر حرف‌زدن، بدبینی و بی‌اعتمادی به زن سرپرست خانوار» از «مواجهه با برچسب‌های جنسی» حکایت دارد. این برچسب‌ها و باورهای غلط فرصت‌های زندگی در اجتماع را از زنان سلب و زمینه‌های انزوا و طرد و ناامنی آنان از جامعه را فراهم می‌کنند و گاهی نیز همین ترس از برچسب زدن‌هاست که بعضی از زنان سرپرست خانوار را از نظر گافمن مجبور به بازی نقش می‌کند (مختاری و دهقانی، 1400).

مصاحبه‌شوندۀ شمارۀ 6 می­گوید:

«وقتی طلاق گرفتم مثل الان نبود فکر می‌کردن هر زنی طلاق گرفته ایراد از خودشه و حتماً دوست‌پسری داره. بعضیم فکر می‌کنن چون مشکلات مالی دارم، حتماً صیغه‌شون می‌شم».

شرکت‌کنندۀ شمارۀ 5 دربارۀ تهمت و پشت سر زنان سرپرست خانوار حرف‌زدن می‌گوید:

«چندبار شنیدم که پشت سرم می‌گن که هر روز بیرون خونه است و معلوم نیست با کی می‌ره و با کی میاد. حتی اسنپ هم بیاد در خانه سوار شی فکر می‌کنن دوست‌پسرته. دائم باید اثبات کنی که با کسی نیستی».

ارزش‌های فرهنگی حاکم اجازه می‌دهد به زنان سرپرست خانوار به چشم یک فرصت برای طمع ورزی و سوءاستفاده نگاه شود. زنان با از دست دادن همسر، احساس می‌کنند دیگر پناهگـاهی مطمـئن و قابـل اتکـا ندارند و در معرض گسست از روابط فامیلی، همسایگی، دوستی و حتی شغلی قرار می‌گیرند. این زنان که به این موضوع واقف هستند سعی در پنهان‌کردن بیوگی خود دارند تا از این طریق حاشیۀ امنی برای روابط و فعالیت اجتماعی خود به وجـود آورند. اما چنانچه بنا بر هر دلیل، بیوه‌بودن آنها فاش شود، روابطشان با دیگران مخدوش می‌شود و بیوگی ممکن است هزینه‌هایی سنگین (مانند از دست دادن شغل یا ترک فعالیت) به زنان تحمیـل کند (فیروزآبادی و صادقی، 1389).

حسب تجربیات زنان، «مواجهه با طمع‌ورزی جنسی» نوعی احسـاس و تجربۀ ناامنی جنسی را برای زنان سرپرست خانوار ایجاد مـی‌کند. مصاحبه‌شوندۀ شمارۀ 1 دربارۀ کمک مشروط به رابطۀ جنسی می‌گوید:

«هر کسی هم به خودش اجازه می‌دهد به شما شماره بده. یک مردی که آشنا بود نشان می‌داد که می‌خواهد کمک کند اما آخرش فهمیدم هدفش دوستی است».

 مشارکت‌کنندۀ شمارۀ 4 می‌گوید:

«هرجا که برای کاری بری همین که بفهمن مطلقه هستی فوراً پیشنهاد دوستی می‌دن. تجربۀ زیادی دارم از این پیشنهادا. خودم جایی برای کاری رفته بودم به بهانۀ اطلاع‌دادن، شمارۀ تلفنمو گرفت و بعد زنگ زد و با زبان بی‌زبونی بهم پیشنهاد دوستی داد».

 

5- نتیجهگیری و پیشنهادها

پدیده‌ای به نام زنان سرپرست خانوار نیازمند، واقعیتی اجتماعی است که امروزه در تمام جوامع روند رو به رشد دارد. در واقع، این زنان به دلیل عدم حضور همسر با مشکلاتی متعدد درگیر می‌شوند که یکی از مهم‌ترین آنها فقر اقتصادی است که به نوبۀ خود، مشکلات بعدی را ایجاد می‌کند. در این پژوهش، تنگناهای اجتماعی و فرهنگی زنان سرپرست خانوار مراجعه‌کننده به مؤسسه‌های خیریۀ شهرستان بهبهان در استان خوزستان به روش تحلیل تماتیک بررسی شدند.

پژوهش حاضر نشان داد فقر و مشکلات اقتصادی موجب شده است تا زنان سرپرست خانوار از آسیب‌­های فرامادی شامل اجتماعی و فرهنگی، در کنار آسیب‌پذیری اقتصادی رنج ببرند که این امر آنان را در وضعیت ناامنی جنسیتی برای تأمین معیشتشان قرار می‌دهد. یافته‌هـای پژوهش افراسیابی و جهانگیری (1395) همانند پژوهش حاضر بر مفهوم ناامنی جنسیتی و اینکه زنان در تعاملات خود با کلیشه‌های منفی روبه‌رو هستند، تأکید کرده است.

در پژوهش حاضر، تنگناهای اجتماعی و فرهنگی در محیط مؤسسۀ خیریه و جامعه شناسایی شدند که در محیط مؤسسه، مضمون‌های اصلی شامل «فرودست‌انگاری»، «نگاه ابزاری به زنان سرپرست خانوار»، «محرومیت‌های ناشی از بی‌قدرتی» و در محیط زندگی مضمون‌های اصلی شامل «توانمندی جنسیتی سرکوب‌شده» و «جنسی‌نگری به زن سرپرست خانوار» استخراج شدند.

زنان سرپرست خانوار که در فقر گرفتار آمده‌اند، وقتی به امید برطرف‌شدن مشکلاتشان به مؤسسۀ خیریه مراجه می‌کنند، با رفتار تحقیرآمیز، نیازمندانگاری و به تأخیر انداختن امور اداری مواجه می‌شوند که از طریق آنها فرودست انگاشته می‌شوند و در نتیجه، محیطی ناامن برای تأمین معیشتشان شکل می‌گیرد. پژوهش قادری و همکاران (1401) نشان داد زنان سرپرست خانوار مشکلات اجتماعی عدیده­ای دارند که در روابط اجتماعی بازتولید می‌شوند. این فرودست‌انگاری در چرخۀ فقر اقتصادی زنان بازتولید می­شود و در روابط اجتماعی نیز تشدید می‌شود؛ زیرا نهادی که برای حفظ کرامت زنان آسیب‌پذیر اقتصادی وجود دارد، عملاً با رفتار فرودست‌انگارانه، تداوم و ترویج آن در جامعه را به امری بدیهی تبدیل می‌کند.

دومین مضمون اصلی این پژوهش «نگاه ابزاری به زنان سرپرست خانوار» است. این زنان بیان کرده‌اند در فرایند مراجعاتشان، با رفتارهایی همچون جنسیتی‌کردن فضای حضور، چرخش از عرصۀ عمومی به عرصۀ خصوصی و ایجاد مزاحمت مواجه می‌شوند. یافته‌های حاصل از توصیف و روایت زنان از بدن در پژوهش مدنی قهفرخی و صفری (1399) نشان می‌دهد وضعیت حاکم بر تصورات و ذهنیت زنان از بدن امری اجتماعی و تاریخ‌مند است.

سومین مضمون اصلی پژوهش «محرومیت­های ناشی از بی‌قدرتی» است. زنان سرپرست خانوار در تعاملات روزمره با محیط مؤسسه‌های خیریه برای حل مشکلات معیشتی‌شان گرفتار محرومیت‌هایی همچون «محدودکردن مراجعات کاری» و «محروم‌شدن از خدمات» می‌شوند که روند بی‌قدرتی آنها را سرعت می‌بخشد. پژوهش‌ امیرپناهی و نامیان (1403) تجربۀ زنان را به مضامین مرتبط با ناامنی اقتصادی و اجتماعی و خانوادگی ربط داده است. همچنین، بابایی نصیر و همکاران (1403) با اشاره به مشکلاتی همچون تلۀ فقر و محرومیت، بر بی‌قدرتی، بی‌عدالتی، خودمحروم‌سازی و محرومیت‌های اجتماعی تأکید دارند. این موضوع سبب می‌شود تا با امتداد آسیب‌پذیری اقتصادی زنان در جامعه، احساس بی‌قدرتی فقط در مراجعه به مؤسسه‌های خیریه نباشد و این زنان در جامعه نیز شاهد احساس بی‌قدرتی خود در تعاملات اجتماعی باشند. هنگامی که تعاملات اجتماعی در این مؤسسه‌ها عزت‌نفس را از این زنان بگیرد، آنها در ورود به عرصۀ عمومی جامعه نیز توانایی مقابله با تنگناهای اجتماعی و فرهنگی را نخواهند داشت. به عبارتی، نقش حمایتگری از این زنان خنثی می‌شود و نگاه جامعه به یک زن فقیر نیازمند، همان انگ‌های ناشی از ته‌نشست‌های فرهنگی خواهد بود که به آنان به عنوان یک موجود اجتماعی ناقص و نیازمند می­نگرد.

 مضمون «توانمندی جنسیتی سرکوب‌شده» این زنان حاصل کیفیت حضور در ارتباطات زندگی اجتماعی روزمره است. توانمندی‌های این زنان نیازمند و آسب‌دیده به سبب تلقین ناتوانی به خود، ناتوان‌انگاری زن سرپرست خانوار و ضعف در حمایت‌یابی یا توسط خودشان (درونی) یا دیگران (بیرونی) سرکوب می‌شود و آنها جامعه را برای ادامۀ زندگی و امرار معاش خود ناامن می‌یابند. یافته‌های سفیری و همکاران (1399)، هم‌سو با این پژوهش، حاکی از یک فضای جنسیت‌زده است که به طرد درون‌گروهی و برون‌گروهی منجر می­شود. مضامینی شبیه توانمندی‌های سرکوب‌شده در پژوهش همتی و کریمی (1397) در قالب سـه مضمون اصلی شامل سرپرستی به مثابۀ بازتعریف مناسبات بـا جامعـه، سرپرسـتی بـه مثابـۀ تجربۀ احساسی ناخوشایند و سرپرستی به مثابـۀ شـکل دیگـری از زیسـت اجتمـاعی دسته‌بنـدی شـدند. سفیری و میرزایی(1401) نیز به مضمون مشکلات حمایت‌یابی برای زنان خانوار با استخراخ مضامینی همچون شبکه‌های کنترلی وسیع، قید‌و‌بندهای شدید در تعاملات و تفکرهای کلیشه‌ای مرسوم اشاره کرده‌اند. تبریزی کاهو و همکاران (1402) به مفهوم حمایت‌های اجتماعی و حبیب (2020) به عدم حمایت اطرافیان و ارزش‌ها و هنجارهای فرهنگی سد راه این زنان اشاره دارند.

پنجمین مضمون «جنسی‌نگری نسبت به زن سرپرست خانوار» است که در بستر مواجهه با برچسب­های جنسی و مواجهه با طمع‌ورزی جنسی ایجاد می‌شود. یکی از مهم‌ترین پیامدهای برچسب و داغ‌خوردگی تغییر در هویت جنسیتی زنان است که یادآور نظریۀ گافمن است؛ زیرا به شکل‌گیری انتظارات جدید منجر می‌شود و بی­اعتمادی و تنهایی را برای این زنان رقم می‌زند و سبب می­شود از بــرقراری روابط با دیگران پرهیز کنند. مختاری و دهقانی (1400)، هم‌سو با مضمون جنسی­نگری، به مضامینی مانند اعتمادنداشتن و ترس از سوءاستفاده اشاره کرده‌اند که سبب شده‌اند این دسته از زنان از دیگران بیشتر فاصله بگیرند و خانه‌نشین شوند. مجموع این مفاهیم منجر به ناامنی جنسیتی در تأمین معاش می‌شود.

در جمع‌بندی، می‌توان گفت فقر در کنار نگاه جنسیتی به زنان سرپرست خانوار در مراجعه به مؤسسه­های خیریه، وضعیتی را برای این زنان پدید می‌آورد که به شکل‌گیری ناامنی جنسیتی برای تأمین معاش قابل تفسیر است. وقتی زنی از سر استیصال به مؤسسۀ خیریه مراجعه می­کند، این مراجعه پیامی است برای مؤسسه­های خیریه مبنی بر اینکه زنان برای رهایی از ناامنی­های موجود در جامعه به این مؤسسه ها مراجعه کرده‌اند؛ اما واقعیت آن است که زنان بعضاً در این محیط نیز احساس امنیت اجتماعی کافی ندارند. برعکس، اگر در این محیط با زنان با احترام رفتار شود، افراد جامعه می‌فهمند این زنان را نباید با انگ اجتماعی مورد خطاب قرار داد و اگر رفتارهای احترام‌آمیز با این زنان صورت نگیرد، زنان در محیط اجتماعی آسیب پذیرتر می‌شوند و تحقیرهای اجتماعی را به عنوان یک داغ بر خود می­قبولانند. شناسایی تنگناهای فرهنگی و اجتماعی در این پژوهش گامی است که تعامل نهادهای حمایتی و مراجعه‌کننده را بهبود خواهید بخشید. همچنین، پژوهش‌هایی از این دست راهنمودی هستند که ضمن اصلاح نگاه جامعه و اطرافیان به جایگاه زنان سرپرست خانوار، محیطی امن‌تر را برای زنان فراهم می‌کنند. از آنجا که مراجعه‌کنندگان به مؤسسه‌های خیریه و همۀ نهادهای حمایتی بیشتر زنان بی­سرپرست و به خصوص مطلقه هستند، این مؤسسه‌ها می‌توانند ضمن استفاده از کارکنان زن با آموزش و برگزاری دوره­های مشاوره­ای در خصوص نحوۀ رفتار با مراجعان زن نیازمند، از نگاه فرودست، نیازمندانگارانه و جنسیتی به این زنان بکاهند. همچنین، به منظور عدم تسری نگاه‌های فرودست انگارانه به جامعه، رسانه‌ها می‌توانند نقش فعال داشته باشند و الگوی صحیح مواجهه با زنان نیازمند را ترویج دهند. در قسمت یافته­ها گفته شد زنان کم‌کم به ناتوان‌انگاری در خود می­رسند. لازم است مؤسسه‌های خیریه در کنار کمک‌های مادی، کارگاه‌های توانمندسازی زنان را با استفاده از متخصصان در این حوزه برگزار کنند؛ زیرا همیشه کمک مستقیم راه‌گشا نیست. در نهایت اینکه نتایج این‌گونه پژوهش­ها باید به مؤسسه­های خیریه و سایر نهادهای حمایتی مرتبط با زنان گزارش شود تا با دقت و حساسیت بیشتری با زنان سرپرست خانوار نیازمند رفتار کنند و از تنگناهای اجتماعی و فرهنگی آنان بکاهند.

 

 

[1] Female-headed households

[2] Feminization of poverty theory

[3] Stigma

[4] Chant

[5] Erving Goffman

[6] Kadaluka

[7] Braun & Clarke

 [8] همان‌طور که در جدول 1 مشاهده می‌شود، در این پژوهش با زنان سرپرست خانواری که مطلقه بودند، مصاحبه شد؛ زیرا اولاً به گفتۀ مسئولان این مؤسسه‌ها، بیشتر زنان سرپرست خانوار نیازمندی که به مؤسسه‌های خیریه مراجعه می‌کنند، زنان مطلقه هستند. از این رو، طبیعی است که انواع دیگر زنان سرپرست خانوار در این پژوهش حضوری بسیار کم‌رنگ داشته باشند. به علاوه اینکه، دیگر اقشار زن سرپرست خانوار یا تحت پوشش بهزیستی هستند یا برخی از آنان مانند زنان بیوه، درآمد ماهیانۀ ناشی از شغل همسر متوفی دریافت می‌کنند.

[9] Levin

[10]Stromquist

منابع فارسی
استانداری خوزستان. (1403). امور بانوان و خانواده استانداری خوزستان. قابل دسترسی در: https://ostan-khz.ir
افراسیابی، ح.، و جهانگیری، س. (1395). آسیب‌شناسی تعاملات اجتماعی زنان سرپرست خانوار (مطالعۀ کیفی شهرستان شاهین شهر). زن در توسعه و سیاست، 14(4)، 432-450. https://doi.org/10.22059/jwdp.2016.60963
امام جمعه زاده، س. ج.، رهبرقاضی، م. ر.، عیسی نژاد، ا.، و مرندی، ز. (1390). بررسی رابطۀ میان احساس محرومیت نسبی و مشارکت سیاسی در میان دانشجویان دانشگاه اصفهان. دانش سیاسی، 8، 37-68. https://doi.org/10.30497/pk.2012.778
امیرپناهی، م.، و نامیان، ف. (1403). فهم تجربۀ زیستۀ زنان سرپرست خانوار از فرودستی. فصلنامة علمی-پژوهشی رفاه اجتماعی، 24، 9-43. https://doi.org/10.32598/refahj.24.92.4341.1
بابایی نصیر، م.، مومنی، ف رحمان زاده، س. ع ساروخانی، ب.، و باصری، ع. (1403). محرومیت‌های زنان سرپرست خانوار در تله‌های فضایی فقر (مطالعه‌ای تجربی در شهر تهران). مسائل اجتماعی ایران، 15(1)، 9-39.  https://doi.org/10.61186/jspi.15.1.9 
باسیتی، ش.، و مرادنسب، م. (1403). آسیب‌شناسی سبک زندگی مددجویان بهزیستی و ارائۀ راهکارها (مورد مطالعه: مددجویان شهر دامغان). نشریة علوم اجتماعی دانشگاه فردوسی مشهد، 21(3)، 85-55. https://doi.org/10.22067/social.2023.84162.1414
بختیاری، آ.، و محبی، ف. (1385). حکومت و زنان سرپرست خانوار. مطالعات راهبردی زنان، 34، 67-110. https://www.sid.ir/paper/467432/fa
بهشتی، ص، حیدری، آ.، و زاهدی، ح. (1402). آسیب‌شناسی سیاست‌های فقرزدایی کمیتۀ امداد امام خمینی ‌(ره) در مناطق روستایی (مورد مطالعه: مددجویان تحت پوشش در شهرستان تنگستان). پژوهش‌های راهبردی مسائل اجتماعی ایران، 12(2)، 53-80. https://doi.org/10.22108/srspi.2023.137606.1901
تبریزی کاهو، غ.، صالحی، ک.، کشاورز افشار، ح.، و مدنی، ی. (1402). پدیدارشناسی تجربۀ زیستۀ زنان سرپرست خانوار از حمایت‌های اجتماعی. جامعه‌شناسی کاربردی، 34(1)، 113-138. https://doi.org/10.22108/jas.2022.133767.2294
حسنی، م. ر.، و محمدزاده، ف. (1402). مادری دلسوزانه؛ تجربۀ زیستۀ زنان سرپرست خانوار از مادری. جامعه‌شناسی نهادهای اجتماعی، 10، 215-249. https://doi.org/10.22080/ssi.2023.26192.2138
حکیم، ک. (1391). سرمایۀ جنسی و نقش آن در مناسبات قدرت جامعه (ژیلا سرابی، مترجم). آمستردام: کپیلفت.
زارع، ر.، و صفری، م.(۱۳۹۸). عوامل مرتبط با فقر مطلق در خانواده‌های تحت پوشش نهادهای حمایتی استان فارس. رفاه اجتماعی، ۱۹، 47-96. https://dor.isc.ac/dor/20.1001.1.17358191.1398.19.74.10.5  
سازمان اوقاف و امور خیریه. (1402). ارتقای مهارت و هم‌افزایی مؤسسات خیریه و سمن‌ها. قابل دسترسی در: https://kheiriran.ir/0000S3
سازمان بهزیستی استان خوزستان. (1402 و 1404). مشارکتهای مردمی و داوطلبانه کلید حل مکلات مددجویان است. قابل دسترسی در: https://www.behzisti.ir/news/138300
سفیری، خ.، احیایی، پ.، و مرکزی، آ. (1399). بررسی جامعه‌شناختی احساس طردشدگی زنان در بین خانواده‌های زن سرپرست تحت پوشش ادارۀ بهزیستی شهر مشهد. مطالعات اجتماعی روان‌شناختی زنان، 18(1)، 65-104. https://www.doi.org/10.22051/jwsps.2020.25224.1959
سفیری، خ.، و میرزایی، م. (1401). تجربۀ زیستۀ دختران حاشیه‌نشین از مفهوم «محرومیت»: مورد مطالعه منطقۀ حاشیه‌نشینی دولت‌آباد - استان کرمانشاه. پژوهش‌های راهبردی مسائل اجتماعی ایران، 11(1)، 33-54. https://doi.org/10.22108/srspi.2022.133198.1796
شادی طلب، ژ.، و گرایی نژاد، ع. (1383). فقر زنان سرپرست خانوار. پژوهش زنان، 2(1)، 49-70.
شهریاری، ع.، سعادتمند، ز.، و فاتحی زاده، م. (1392). بررسی نیازهای آموزشی زنان سرپرست خانوار شاغل فرهنگی آموزش و پرورش. فصلنامۀ زن و جامعه، 4، 29-46. https://jzvj.marvdasht.iau.ir/article_282.html
شیانی، م.، و زارع، ح. ( 1398). فراتحلیل مطالعات زنان سرپرست خانوار در ایران. مطالعات جامعه‌شناختی، 26(2)، 67-97.
صدر نبوی، ف.، فوالدیان، م.، دانشور، ه.، و آقاسی زاده، م. (1401). روایت‌پژوهی زندگی زنان سرپرست خانوار )ره( تحت پوشش کمیتۀ امداد امام خمینی. مطالعات زن و خانواده، 10(1)، 106-84. https://www.doi.org/10.22051/jwfs.2022.33699.2564
فیروزآبادی، س.ا.، و صادقی، ع. (1389). مطالعۀ ابعاد طرد اجتماعی زنان روستایی سرپرست خانوار در رابطه با وضعیت اشتغال و اقامت. فصلنامۀ زن در توسعه و سیاست، 8(2)، 93-114. https://jwdp.ut.ac.ir/article_20838.html?lang=fa
قادری، ص.، کریمی، ع.، سلیمانی، س.، کارگر اسفندآبادی، خ.، و عنبری روزبهانی، م. (1401). تجربۀ سرپرستی خانوار توسط زنان و چرخۀ بازتولید فلاکت (نمونۀ موردی: زنان سرپرست خانوار شهر کرج). مطالعات و تحقیقات اجتماعی در ایران، 11 (1)، 1-27. https://doi.org/10.22059/jisr.2021.307490.1096
محسنی تبریزی، ع. (1383). سنجش میزان فاتالیسم و رابطۀ آن با احساس کارآمدی و احساس بی‌قدرتی سیاسی در بین زنان بالغ مناطق شهری کشور. مطالعات فرهنگارتباطات، 17، 169-201. https://ensani.ir/fa/article/281045
محمدپور، ا. (1388). تحلیل داده‌های کیفی: رویه‌ها و مدل‌ها. مجلۀ انسان‌شناسی، 2(5)، 127-160. https://ensani.ir/fa/article/131990/
مختاری، م.، و دهقانی، ح. (1400). تجربۀ زیستۀ زنان سرپرست خانوار در مناسبات اجتماعی در شهر یاسوج. مطالعات زن و خانواده، 9، 78-101. https://doi.org/10.22051/jwfs.2021.34799.2634
مدنی قهفرخی، س.، و صفری، ک. (1399). بدن زیسته: کشاکش جامعه و بدن (واکاوی پدیدارشناختی روایت زنان از بدن). مطالعات جامعه‌شناختی، 27(1)، 289-313. https://doi.org/10.22059/jsr.2020.78518
مرکز آمار ایران. (1402). ویژگی‌های اقتصادی و اجتماعی زنان در ایران، تهران. https://amar.org.ir/news/ID/15436/gozareshfarhangi041402
وجدانی، ه.، عراقیان مجرد، ف.، محسنی پویا، ح.، آزادی، ف.، فاضلی، س.، ...، و جویباری، ل. (1401). تبیین تجربیات زنان شاغل سرپرست خانواده تحت پوشش کمیتۀ امداد امام خمینی: نتایج یک مطالعۀ پدیدارشناسی. توسعۀ پرستاری در سلامت، ۱۳(۳)، 3۵-2۵. http://ndhj.lums.ac.ir/article-1-367-fa.html
همتی، ر.، و کریمی، م. (1397). زنان مطلقه و تجربۀ سرپرستی خانوار: یک پژوهش کیفی (نمونۀ موردی زنان مطلقۀ سرپرست خانوار شهر فارسان). پژوهشنامۀ زنان، 9، 181-211. https://womenstudy.ihcs.ac.ir/article_3344.html?lang=fa
 

References

Afrasiabi, H., & Jahangiri, S. (2016). Problems of social interactions of women head of household (Qualitative study amongst Shahin-Shahr women). Woman in Development and Politics, 14(4), 432-450. https://doi.org/10.22059/jwdp.2016.60963 [In Persian]
Amirpanahi M., & Namian, F. (2024). Understanding women’s lived experience of inferiority. Social Welfare Quarterly, 24, 10-43. https://dor.isc.ac/dor/20.1001.1.17358191.1401.22.86.1.1 [In Persian]
Babaei-Nasir, M.., Momeni, F., & Rahmanzadeh, A. (2024). Deprivations of female-headed households in the spatial poverty traps (an empirical study in Tehran). Social Problems of Iran15(1), 9-39. https://doi.org/10.61186/jspi.15.1.9 [In Persian]
Bakhtiari, A., & Mohebi, S. F. (2006). The government and female heads of households. Women’s Strategic Studies, 34, 67-110.  https://www.sid.ir/paper/467432/fa  [In Persian]
Basity, Sh., & Moradinasab, M. (2024). Exploring the harms of lifestyle among welfare organization’s help-seekers and presentation of solutions (Case study: Help-seekers in Damghan County). Journal of Social Sciences, 21(3), 55-85. https://doi.org/10.22067/social.2023.84162.1414 [In Persian]
Beheshti, S., Haydari, A., & Zahedi, H. (2023). Pathology of poverty reduction of imam khomeini’s relief committee in rural areas (Case study: beneficiaries covered in Tangestan City). Strategic Research on Social Problems in Iran, 12(2), 53-80. https://doi.org/10.22108/srspi.2023.137606.1901 [In Persian]
Braun, V., & Clarke, V. (2006). Using thematic analysis in psychology. Qualitative Research in  Psychology, 3(2), 77-101. https://doi.org/10.1191/1478088706qp063oa
Chant, S. (2006). Re‐thinking the “feminization of poverty” in relation to aggregate gender indices. Journal of Human Development, 7(2), 201-220.
Chant, S. (2015). The ‘Feminization of Poverty’: A Reflection 20 Years After Beijing. United Nations Research Institute for Social Development.  http://www.unrisd.org/beijing+20-chant
Clair, M. (2018). Stigma. In: J. Michael Ryan (Ed.), Core concepts in sociology. Wiley Blackwell.
El-Lawindi, M. I., Sabry, H., & Elsebai, E. (2018). Household headship and women’s health: An exploratory study from Egypt. The Egyptian Journal of Community Medicine, 37 (2), 1-9. https://doi.org/10.21608/ejcm.2019.30908
Emam Jome Zadeh, S. J., Rahbarghazi, M., Eysa Nezhad, O., & Marandi, Z. (2012). A study concerning the relationship between feeling of relative deprivation and political participation among the students in Isfahan University. Political knowledge, 8, 37-68. https://doi.org/10.30497/pk.2012.778 [In Persian]
Endowment and Charity Organization. (2023). Improving skills and synergy between charities and associations. Available at https://kheiriran.ir/0000S3 [In Persian]
Firouzabadi, S. A., & Sadeghi, A. (2010). An investigation on the dimensions of social exclusion of the rural female household heads in terms of employment and residence. Woman in Development and Politics, 8(2), 93-114. https://jwdp.ut.ac.ir/article_20838.html?lang=en [In Persian]
Ghaderi, S., Karimi, A., Soleymani, S., Kargar Esfanabadi, Kh., & Anbari Roozbahani, M. (2022). The experiences of female-headed households and the cycle of misery (Case study of female-headed households in Karaj). Quarterly of Social Studies Research in Iran, 11(1), 1-27.   https://doi.org/10.22059/jisr.2021.307490.1096 [In Persian]
Goffman, E. (1963). Stigma: Notes on the management of spoiled identity. New York: Simon & Schuster.
Habib, T. Z. (2020). Becoming female head of a household: By force or by choice? Open Access Library Journal, 7. https://doi.org/10.4236/oalib.1106825
Hakim, C. (2011). Erotic capital and modern sexual politics (J. Sarabi, Trans). Amsterdam. [In Persian]
Harkness, S. (2018). The economic consequences of becoming a lone mother. In Lone parenthood in the life course (pp. 213-234). Springer, Cham.
Hasani, M., & Mohammadzadeh, F. (2024). Compassionately mothering: Lived experience of female heads of households from mothering. Sociology of Social Institutions, 10, 215-249. https://doi.org/10.22080/ssi.2023.26192.2138 [In Persian]
Hemati, R., & Karimi, M. (2018). Divorced women and family supervision experience: A qualitative study (Case study: Divorced family-headed women of Farsan. Women’s Studies, 9, 181-211. https://womenstudy.ihcs.ac.ir/article_3344.html?lang=fa [In Persian]
Hübgen, S. (2018). Only a husband away from poverty? Lone mothers’ poverty risks in a European comparison. In Lone parenthood in the life course (pp. 167-189). https://doi.org/10.1007/978-3-319-63295-7_8
Hübgen, S. (2020). Understanding lone mothers’ high poverty in Germany: Disentangling composition effects and effects of lone motherhood. Advances in Life Course Research, 44, 100327 https://doi.org/10.1016/j.alcr.2020.100327
Kadaluka, G. Th. (2019). Changing gender roles: Challenges and strategies of female headship in Motherwell [Thesis]. Nelson Mandela Metropolitan University. http://hdl.handle.net/10948/44541
Kim, D. S., Jeon, G. S., & Jang, S. N. (2010). Socioeconomic status, social support and self-rated health among lone mothers in South Korea. International Journal of Public Health, 55(6), 551-559. https://doi.org/10.1007/s00038-010-0169-9
Khuzestan Governorate. (2024). Women and family affairs office of Khuzestan Governorate. Available at: https://ostan-khz.ir [In Persian]
Khuzestan Provincial Welfare Organization. (2024 and 2025). Public and voluntary participation is the key to solving the problems of the beneficiaries. Available at: https://www.behzisti.ir/news/138300/ [In Persian]
Liu, C., Esteve, A., & Trevino, R. (2017). Female-headed households and living conditions in Latin America. World Development, 90, 311-328.  https://doi.org/10.1016/j.worlddev.2016.10.008
Madani Ghahfarokhi, S., & Safari, K. (2020). Lived body: The struggle of society and body (phenomenological reflection on women’s narrations of body). Sociological Studies, 27(1), 289-313.   https://doi.org/10.22059/jsr.2020.78518 [In Persian]
Melo, C. L. (2019). The feminization of poverty: A brief analysis of gender issues and poverty among women and girls. The Canadian Journal of Critical Nursing Discource, 1(1), 73-81. https://doi.org/10.25071/2291-5796.6
Milazzo, A., & Van de Walle, D. (2015). Women left behind? Poverty and headship in Africa. Policy Research Working Paper, 7331. https://openknowledge.worldbank.org/server/api/core/bitstreams/36c14af3-4985-5ba5-be9a-7050fbf74fbd/content
Mohammadpour, A. (2009). Qualitative data analysis: Models and procedures. Iranian Journal of Anthropology, 2(5), 127-160. https://ensani.ir/fa/article/131990/ [In Persian]
Mohseni Tabrizi, A. (2004). Measuring Fatalism and its relationship with feelings of efficacy and feelings of political powerlessness among adult women in urban areas of the country. Cultural –Communication Studies, 17, 169-201. https://ensani.ir/fa/article/281045 [In Persian]
Mokhtari, M., & Dehghani, H. (2021). Lived experience of women-headed of households in social relations in Yasouj. Journal of Woman and Family Studies, 9, 78-101. https://doi.org/10.22051/jwfs.2021.34799.2634 [In Persian]
Mortelmans, D., & Defever, C. (2018). Income trajectories of lone parents after divorce: A view with Belgian register data. In Lone parenthood in the life course (pp. 191-211).
Mwangi, C. (2017). An assessment of impact of poverty on female headed households in Kangemi, Kenya [Doctoral dissertation, University of Nairobi].
Sadrnabavi, F., Fouladiyan, F., Daneshvar, H., & Aghasizadeh, M. (2022). A narrative study of the women heads of households’ lives under the sponsorship of the Imam Khomeini Relief Committee. Journal of Women and Studies, 10, 84-106. https://doi.org/10.22051/jwfs.2022.33699.2564 [In Persian]
Safiri, Kh., Ehyaei, P., & Markazi, A. (2020). Sociological study of the sense of exclusion in female-headed households supported by welfare office in Mashhad. Social Psychological Studies of Women, 18(1), 65-104. https://doi.org/10.22051/jwsps.2020.25224.1959 [In Persian]
Safiri, Kh., & Mirzaei, M. (2022). The lived experience of marginalized girls from the concept of “deprivation” (Case study: Dolatabad Marginal Area, Kermanshah Province). Strategic Research on Social Problems in Iran, 11(1), 33-54. https://doi.org/10.22108/srspi.2022.133198.1796 [In Persian]
Shaditalab, Zh., & Garai Nejad, A. (2004). Poverty of female heads of households. Woman in Development and Politics, 2(1), 49-70. https://jwdp.ut.ac.ir/article_13272.html [In Persian]
Shahriari, E., Saadatmand, Z., Fathi Zade M.S., & Mohagheghian, SH. (2013). An investigation of Training Needs of Household Women in Isfahan Cultural Education, Women and Society, 4(15), 29-46. https://jzvj.marvdasht.iau.ir/article_282.html?lang=en [In Persian]
Shiyani, M., & Zare, H. (2020). A meta-analysis of female-headed household studies in Iran. Sociological Review, 26(2), 67-97. https://doi.org/10.22059/jsr.2020.75859 [In Persian]
Simons, A. M. W., Houkes, I., Koster, A., & Groffen, D. A. (2018). The silent burden of stigmatisation: A qualitative study among Dutch people with a low socioeconomic position. BMC Public Health, 18(1), 443.   https://doi.org/10.1186/s12889-018-5210-6
Stromquist, N. (2015). Women's empowerment and education: Linking knowledge to transformative action. International Journal of Lifelong Education, 50(3), 307-324. https://doi.org/10.1111/ejed.12137 
Statistical Center of Iran. (2023). Economic and social characteristics of women in Iran, Tehran. [In Persian]
Tabrizikahou, G., Salehi, K., Keshavarz Afshar, H., & Madani, Y. (2023). Phenomenology of the consequences of women heads of households' perceptions of social support. Journal of Applied Sociology, 34(1), 113-138. https://doi.org/10.22108/jas.2022.133767.2294 [In Persian]
Vojdani H., Iraqis Mojarad, F., Mohseni Pouya, H., Azadi, F., Jooybari, L., ..., & Fazeli, S. (2022). Explaining the experiences of female-headed households covered by the Imam Khomeini Relief Committee: The results of a phenomenological study. Nursing Development in Health, 13(3), 25-35. http://ndhj.lums.ac.ir/article-1-367-fa.html [In Persian]
Young, R. J. C. (2003). Postcolonialism: A very short introduction. Oxford: Oxford University Press.
Zare R., & Safari, M. (2019). Analysis of factors affecting incidence of poverty in families receiving support from aid organizations: A case study of Imam Khomeini Relief Foundation in Fars Province, Iran. Refahj19, 47-96. https://dor.isc.ac/dor/20.1001.1.17358191.1398.19.74.10.5 [In Persian]